Skip to Content

سردار شهید مهدی امینی فرمانده عملیات سپاه ارومیه

فرمانده عملیات سپاه ارومیه

سردار شهید مهدی امینی فرمانده عملیات سپاه ارومیه

بسمه تعالي
فصل اول
1 - شرح حال خانواده سردار شهيد مهدي اميني
«به كوههاي بلند و متين شبيهند كه طوفان حوادث را مانند نسيم ملايمي به سينه پذيرفته، به روي جنگ و جدال لبخند مي زنند. همين مردم كه در صف معركه مانند قهرماني پيروز، انبوه سپاه را درهم مي شكنند و پرچم مجد و افتخارشان همواره با احترام و عظمت در اهتزار است، فقط در مقابل يك چيز سر تسليم فرود آورده، به زانو درمي آيند و آن خداست، خدا.»
تحرير و تصوير زندگي نوراني سردار سرافرازي چون شهيد مهندس مهدي اميني آن عارف وارسته و عاشق از جان گذشته، كاري است كه توان اين كلك عاجز و از قدرت خامه هر نويسنده حاذقي برنيايد. فقط براي ذكر نام و ياد ياران حسين(ع) و يا داوري ديني كه دلاوران به گردن تمام مردم اين مرز و بوم دارند و به پاس حماسه هايي كه آفريدند، سبدي پر از گلهاي گلستان زندگي ايشان را به معرض نمايش مي گذاريم.
سردار شهيد مهندس مهدي اميني در سال 1332 در شهرستان اروميه ديده به جهان گشود و در خانواده مرفه، مؤمن و معتقد به اسلام، در دامان پاك مادري كه بند بند وجودش با كتاب جاودان و صحيفه نوراني ائمه اطهار(ع) پيوند ناگستني داشت، پرورش يافت از همان لحظه ولادت با تربت حسين(ع) كه به كامش ريختند، پيوند مهدي و مولايش بسته شد.
شهيد مهدي اميني در خانواده اي زاده شد كه از لحاظ اقتصادي وضعيت مرفه و به ساماني داشت در حالي كه زندگي شخصي آن شهيد بزرگوار بر خلاف وضعيت خانوادگي بود. به ماديات دنيوي و بايسته هاي زندگي اعتناي در خور و قناعت مي كرد. ساده پوشي و ساده زيستي را لازمه و شايسته حيات فردي خود مي دانست به گفته يكي از دوستانشان،(سطح زندگي شهيد مهدي اميني، گاهي اوقات از حداقل نيز پائين تر بود، در حالي كه افرادي كه در اين گونه خانواده ها بزرگ مي شوند، تحت هيچ شرايطي با زندگي بياباني و جبهه اي سازگاري ندارند. زندگي توأم با زجر و مشكلات و برخورد با ضد انقلاب، كار بسيار سختي بود). در واقع زمينه هاي كه براي تربيت شخصيتي شهيد اميني وجود داشت، مي توان گفت زمينه اي بود كه از هر قدر ديگري، شخصيت ديگري مي ساخت، شخصيتي به جز اوصافي كه آن شهيد والاقدر داشته است.
سردار شهيد مهدي اميني پس از اتمام تحصيلات ابتدائي و متوسطه، در سال 1350 هجري شمسي در كنكور سراسري شركت كرد و پس از قبولي در رشته مهندسي راه و ساختمان، در دانشگاه علم و صنعت، به امر تحصيل در مقطع مهندسي كارشناسي اشتغال ورزيد و به جهت دارا بودن كمالات و فضايل اخلاقي، افراد زيادي را از زمان تحصيل در دانشگاه، مجذوب خود نمود يكي از دوستان دانشگاهي وي چنين نقل مي كند: (ايشان به درس مطالعه علاقه وافري داشت و هيچگاه از مطالعه مداوم احساس ملالت و دل سپري نمي كرد. به قرآن و نهج البلاغه پيوند خاطر خاصي داشت و فرازهايي از [خطبه] يكصد و هشتاد و چهارم نهج البلاغه را كه بيانگر اوصاف متقين است، در دفتري يادداشت مي كرد و در رفتارهاي فردي و عبادي خود به كار مي بست و عمل و آراستگي به آن اوصاف را رمز سعادت و رستگاري مي دانست.
شهيد مهدي اميني از هنگام ورود به دانشگاه، فعاليتهاي سياسي و انقلابي خود را با رويارويي و برخورد با قشر به اصطلاح تحصيل كرده متأثر از فرهنگ غرب و افكار غيراسلامي و ضدانقلابي، آغاز كرد و علاوه بر مشاغل تحصيلي دانشگاهي، ارتباط تنگاتنگ خود با حوزه علميه قم و ساير مركز مذهبي و ديني را تداوم بخشيد. در جريان مبارزات سياسي و طي سفرهايي كه با دوستان خود به شهر مقدس قم داشت، اين ارتباط را مستحكم تر مي كند. ارتباط ايشان با آيت ا... مشكيني شاهدي بر اين مدعاست.
سردار شهيد اميني مبارزات سياسي و فعاليتهاي انقلابي خود را كه از دانشگاه آغاز مي شد به شهرهاي قهرمان چون قم و تهران و تبريز ساري و جاري مي ساخت.
در سال 1356 از دانشگاه فارغ التحصيل شد. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، در كنار ساير فعاليتها، سرپرستي شركت نويد - بزرگترين شركت مصادره اي بنياد مستضعفان در اروميه - را نيز به عهده گرفت. در طول اين مدت مسؤوليت خود را به طور شايسته انجام مي داد. در محيط كار و زندگي تعصب و حساسيت خاصي نسبت به برقراري نظم و انضباط اداري و كاري نشان مي داد.
در سال 1360 هجري شمسي، همسري را كه فارغ التحصيل رشته الهيات و از خانواده اي متدين و محترم بود در راستاي زندگي مشترك و انجام تكليف اعتقادي برگزيد. همسري پاك و معتقد كه فقط يكي دو ماه در نهايت سادگي با آن انسان وارسته توفيق زندگي خانوادگي يافت. آن شهيد ارجمند با شروع جنگ تحميلي عليه انقلاب اسلامي ايران و با عنايت هدف والايي كه داشت و احساس مسؤوليتي كه در برابر مكتب انسان ساز و وظيفه خود در برابر آن مي كرد پشت پاي بر همه تعلقات دنيوي زده، عاشقانه مكتب و طريق شهادت را برگزيد. با استعفاء از مديريت شركت نويد، عازم جبهه هاي خون و شرف شد و در آنجا نيز چنان انس و الفتي بين جهاد اصغر و جهاد اكبر برقرار نمود تا در سايه آن ارتباط مقدس، خسوف معصيت را هرگز راهي به قلب پاكش نباشد.
پس از ماهها پيكار با دشمنان دين حدود اوايل سال 1360 با حكم شهيد محلاتي، نماينده وقت حضرت امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران مشغول انجام وظيفه در سپاه اروميه شد. از بدو ورود به سپاه اروميه، با تمام وجود و با اراده اي استوار و خستگي ناپذير جهاد براي سركوبي و قلع و قمع گروهكها ملحد را كه به نوك پيكان حمله استكبار عليه انقلاب تبديل شده بودند - آغاز نمود تا بدان جا كه نقش والاي شهيد اميني و يارانش، در سوزاندن ريشه اين شجره خبيثه، چنان درخشان است كه هرگز از صحيفه خاطر تاريخ محو نخواهد شد. گر چه از آن روزهاي خون و خطر سالها گذشته است اما كيست كه نداند كه ما، سلامت و امنيت امروزي را مديون مقاومت بي بديل و حماسه آفريني هاي شهيد مهدي اميني و ياران با وفايش در منطقه حساس (دارلك) و (گوگ تپه) هستيم؟
آنچه كه منطقه حساس آذربايجان غربي و كردستان را از فهرست توطئة تجزيه طلبانه دشمنان حذف كرد، پايداري سرداراني چون شهيد مهدي اميني و ياران متعهد و وفادارش بوده است.
بعد از حماسه دارلك، قصه ياران از دست رفته و خاطره هاي نيك آنان، سينه اين عاشق عارف را مملو از تجلي زخمهاي فراق نموده بودند. ياراني كه ره صد ساله عشق را در ركاب امام عاشقان، يك شبه طي كردند. در نگاهش، اندوه ياران سفر كرده و انتظار وصال به سر منزل مقصود آنان فهميدني و دريافتني بود كه پرنده وحشي ديگر تحمل ماندن در قفس دنيا را بعد از ياران باوفايش ندارد كه سرانجام در 28 خرداد ماه سال 1360، مصادف با سالروز ولادت آقايش حضرت مهدي(عج) در يك نبرد قهرمانان، اين مرد لحظه هاي سخت انقلاب كه با بارش مدام رحمت الهي، جان را در زلال كرامت حق شسته بود در اوج آگاهي، زيباترين مرگ را انتخاب كرده، پرونده زندگاني اش را با سربهاي داغ، مهر خونين نهاد كه الحق براي ابراهيم زمانش، اسماعيل قابلي بود. او كه مصداق السابقون بود، امروز گواه صادق است بر ادامه راهش.

2 - نگرش شهيد مهدي اميني به زندگي و اهداف و آمال او:
عنايت به رضايت حق در راس امور و شئون زندگي شهيد اميني بود. «و من المؤمنين رجالٌ صدقوا ما عاهدوا ا... عليه و منهم من قضي نحبهُ و منهم من ينتظرُ و ما بَدلوا تبديلاً»
«از ميان مؤمنان، مرداني هستند كه به پيمان خودشان با خدا وفا كردند (تا به راه خدا شهيد شدند) و برخي به انتظار (فيض شهادت) مقاومت كرده هيچ عهد خود را تغيير ندادند.»
سردار شهيد، مهدي اميني، عاشق و علاقمند به قرآن و سنت بود و با الهام از تعاليم والاي الهي و نبوي، در عمر كوتاه خود، زندگي سعادتمندانه و كاميابي را ترسيم نمود و توشه خوبي از براي آخرت خويش فراهم آورد. به نحوي كه از نظرگاه دوستان و آشنايان نزديك، مصداق جمله زيباي «عاش سعيداً و مات سعيداً» گشت.
او در سازماندهي نيروها و تدبير در امور، از هيچ كوششي دريغ نمي ورزيد و همواره براي انجام دقيق كار مي انديشيد و آنگاه كه در انتخاب روش كار تصميم راسخ مي گرفت، نتيجه را به خداوند - تبارك و تعالي - واگذار مي كرد و يادآوري مي نمود كه ما بايد با تلاش و كوشش، شرايط تحقق نصرت الهي را فراهم آوريم. لذا در برابر قضاي الهي سر تواضع فرود مي آورد. تمام زندگي پر بركت او تصديق بر اين جمله مبارك سيدالشهدا(ع) بود كه فرموده است «الهي رضاً بقضاءك و تسليماً لامرك».
با تزكيه كامل وجود با ارادت صادق به ائمه اطهار(ع)، بدان مرتبه از مراتب معنوي نايل گشته بود كه به جزء از رضاي حق و حركت در مسير تحقق آرمانهاي الهي نمي انديشيد و با دل كندن از وابستگيهاي فاني و ناپايدار دنيوي، شوره زار پر زرق و برق اين جهاني را بهايي نمي داد و به قول صائب تبريزي:
اگر دل از علايق كنده باشي
        به منزل بار خود افكنده باشي
چنان كرم از بساط خاك بگذر
        كه شمع محفل آينده باشي
پاك نفس بود و خواسته هاي نفساني اش بس حقير و ناچيز. چرا كه نيك دريافته بود كه دنيا سراي غرور است و عقبي سراي سرور، دنيا دار فنا است و عقبي دار بقا است، با امكان نظر در فرمايش علي(ع) كه مي فرمود: «رايحه عقل به مشام آن كس نرسيده كه فاني را بر باقي برگزيند و دار سرور و دار غرور آباد گرداند.»
شايان ذكر است كه اين شهيد عزيز از جمله كساني بود كه زمين را فرش و خاك آن را بستر و آبش را شربت گواراي خود قرار داده بود. به تجملات زندگي بي اعتنا بود و شوق ديدارش فراوان. به ديگر سخن مي توان او را مصداق بارز اين قول كريم مولا علي(ع) دانست كه فرموده است: «و لولا اجل الذي كتب ا... عليهم لم تستقرار وجهم في اجسادهم طرفه عين شوقاً اُمن الثوب خوفاً من العقاب عظم الخالق في انفسهم و صغر مادونه في اعينهم»
يكي از همرزمانش مي گويد يادم نمي رود آن شب كه شديداً از طرف ضدانقلابها تحت فشار از يمين و يسار و عقب و جلو بر سر بچه ها آتش مي ريخت، من يك لحظه يادم مي آيد كه بچه ها را زير آتش هدايت مي كردم. لحظه اي نگاهم به قرص ماه افتاد كه كامل بود، بعد يادم آمد كه امشب نيمه شعبان است: با خودم گفتم: خوشا به سعادت كسي كه امشب شهيد شود. اين فكر من و لحظه هاي بارش آتش سپري شد و نزديكي هاي فجر صادق شد الحمدا...، دشمن شكست خورد و ايادي كفر و استكبار، نتوانستند در صف پولادين رزمندگان اسلام رخنه اي ايجاد كنند. به هر حال ضدانقلاب عليرغم يورش با مقابله سرسخت و مقاومت دليرانه سربازان كفرستيز اسلام مواجه شده، عقب نشستند. سپيده دمان به سنگر آقاي اميني رفتم تا اينكه تعداد شهداء را بپرسم. البته خود ايشان را نديدم. دوستان گفتند گفتند «سه نفر شهيد داشتيم.» اسم دو نفر را گفتند، ولي گويا از گفتن نام سومين نفر را ابا داشتند. سپس با اصرار و الحاح من گفتم بلي آقاي مهدي اميني؟
تحمل آن لحظه برايم سخت و دشوار بود بعد متوجه شدم يكي از برادران در لحظات واپسين نزد وي بوده است تا گلچيني از آخرين كلام شهيد را پيام آور باشد و يادگار يا سفر كرده را، هديه قلوب احبابش نمايد. چون مي گويند كه عصاره زندگي هر كسي در واژگان لحظات آخر حيات متبلور و متجلي مي شود. خلاصه، ايشان پس از شرح جزئيات نحوه شهادت وي، گفتند كه شهيد مهدي اميني، در آخرين دم، يك لحظه چشمش را باز كرد و گفت (يا ا...، يا ا...، يا ا...، رضاً به رضاءك يا غياث المستغيثين) و بعد روحش به ملكوت اعلي پيوست. به اين نتيجه رسيدم كه او هر لحظه براي خدا حركت مي كرد، براي رضاي خدا نفس مي كشيد، براي رضاي خدا زندگي مي كرد و بالاخره براي رضاي خدا شهيد شد).
3 - كياست و تيزبيني سردار شهيد مهدي اميني:
مولاي متقيان، حضرت علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: «عاقل ترين و زيرك ترين افراد كساني هستند كه قدر عمر پربهاي خود را بدانند و جان خود را به كمتر از بهشت و رضايت خداوند معامله نكنند.»
اين شهيد را آنقدر به پيروي از امام بزرگوارش، به نحوي به زندگي خود ارزش والا بخشيده و آن را هدفدار كرده بود كه همه احوالات رفتاري خود را عبادت مي شمرد و چون در پي رسيدن به مقصودي والا و ارزشمند بود، همه حركات و سكناتش، رنگ ارزشي داشت و تحت الشعاع همان شيوه تشكرش همواره كمال مطلق را مدّ نظر قرار مي داد. اعتماد و اعتقاد داشت كه:
«پيروزي، در مسير حق بودن است و با اين ملاك هيچ شكستي در زندگي راه نتواند داشت اگر در مسير حق باشيم. شكستهاي ظاهري هم حكم پيروزي دارد چنان چه هدف اداي تكليف باشد.»
هميشه سعي او بر اين بود كه زندگي را بر مبناي دين، استوار كند، و اين كه زندگي تكليف است، از ما مي خواهند كه كشوري با نظامي صحيح و به سامان كه مجراي فرامين الهي و اسلامي است، به نسل آينده تحويل دهيم.
به خاطر همان تشخيص اصولي و شناخت ارزنده بود كه همه كارهايش را با اطمينان و وقار و آرامشي قابل وصف انجام مي داد. آرامشي كه حق - جل جلاله - بر دل دوستان خاص خويش عنايت مي كند تا آنها را از تنگناي شك و شبهه آزاد كرده، در طريق وصول به وادي سعادت، هدايت نموده، بيش از پيش در عرصه اداي تكليف كامياب گردند و ابر راهيان مسير آزادگي و هدايت را بنماياند تا مصاديق عيني آيه شريف: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا».

فصل دوم
فعاليتهاي سياسي
الف: فعاليتهاي سياسي قبل از انقلاب:
اندر دل من عشق تو چون نور يقين است
        بر ديده من، نام تو چون نقش نگين است
در طبع من و همت من تا به قيامت
        مهر تو، چو جانست و وفاي تو چو دين است
و اين نور يقين عشق ازلي است كه بر دلها مي تابد و از انجماد قلبها و اسرتشان دربند دلبستگي هاي پوچ، جلوگيري مي كند. باز بار امانت نخستين روز آفرينش الهي، بر دوش انسان سنگيني مي كند كه به پا خيز و حق را به پا دار كه روزگار، از جور و ستم و تاريكي جهالت ها لبريز است. مشتي بر در غيرت مي كوبد كه خيز نه وقت درنگ است. وقت شكافتن پرده هاي ظلمت و ضلالت شياطين است. وقت شكستن حصار اسارت و گشودن پنجره اي به سوي آزادي و استقلال است.
در رأس اين خيزش، جوانان هستند كه با استعانت از حق به پا مي خيزند و ديگر اقشار جامعه در پي آنها، تا فرياد آزادي خواهي را بر سر زمين خود طنين انداز كنند. در اين هنگام، سردار شهيد ما در رشته مهندسي راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت تهران مشغول تحصيل بود، بدان گاه كه نداي آزادي خواهي در گلو خفه مي شد و ظلم و خفقاني بي حد بر ايران حاكم شده بود.
يعني به سال 1350 هجري شمسي بود كه شهيد اميني، ضمن تحصيل علوم طبيعي و ديگر مواد درسي، دانشجوي آگاه به اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي جامعه خود بود و به آموختن راه و رسم مبارزات سياسي نيز همت مي گماشت. پس از فراغت از تحصيل به خدمت سربازي اعزام شد كه اواخر دوره خدمت نظام وظيفه وي همزمان با اوج گيري مبارزات و قيام هاي انقلابي مردم مسلمان در شهرهاي مختلف اسلامي بود.
شهيد مهدي اميني، بر خلاف محدوديتهاي حاكم بر محيط نظامي، از اين مبارزات غفلت نمي ورزيد و ضمن حفظ ارتباط با دوستانشان كه در اين زمينه فعاليت مي كردند بسان قطرهاي ناآرام، نقش خود را در پيشبرد اهداف متعالي انقلاب اسلامي، به گونه اي شايسته ايفا مي نمود. پس از طي دوره سربازي، در سال 1356 در شهرهاي تبريز و لاهيجان، با دوستان مسلمان و انقلابي خود روابط منسجم تري ايجاد نموده و حركتهاي مبارزاتي عليه رژيم ستم شاهي تداوم بخشيد. در همان سال 1356، همزمان با اوج گيري مبارزات ضد رژيم ستمشاهي در راستاي تحقق انگيزه هاي فردي و اجتماعي و اعتقادي در بخش امور عمراني و صنعتي دشت مغان به انجام وظيفه پرداخت ولي روح پر خروش و بي قرار آن انسان وارسته به سكونت در آن سامان رضا نداد. تا سرانجام قيد عزيمت به شهر خون و قيام(قم) را نمود، چون رودي بي تاب كه براي پيوستن به دريا و غرق شدن در امواج بيقراري مي كند و سر به سنگ بلا مي كوبد تا به دريا بپيوندد و طوفان به پا كند.
شهيد اميني در اين درياي خونين، در ميان موج عظيم و آگاه روحانيت، ضمن فراگيري احكام و دروس ديني و استفاده از محضر اساتيد و فقهاي حوزه علميه و مبارزات خود، شدت بيشتري داد. در آن برهه از زمان مشكل اساسي مبارزان مسلمان، تهيه اسلحه و مهمات بود و به همين جهت شهيد اميني در شهرستان اروميه، از مرز تركيه و در كنار روستاهاي كردنشين مرزي به خريد اسلحه و مواد منفجره مي پرداخت و در همان حال وظيفه رسانيدن سلاح هاي خريداري شده به مبارزان مسلمان را نيز عهده دار بود و پس از مدتي نيز مسؤوليت ارتباط گروههاي انقلابي نقاط مختلف كشور را با روحانيت مبارز پذيرفته، حركت مبارزاتي خود را مزين و معطر به عطر دلنشين همسوئي با علماي دين كرد و براي اينكه فعاليتهايش از چشم دژخيمان منحوس پهلوي پنهان بماند، در شهرستان قم به عنوان كارگر يكي از چاپخانه ها مشغول به كار شد. او ضمن كار در چاپخانه، به فعاليتهاي ديگري چون انتقال و انتشار اعلاميه ها و فرمايشات حضرت امام خميني (رحمت ا...) به نقاط مختلف ايران و رسانيدن اسلحه گرم به مردم و حمل سلاح از اروميه به تهران و قم و غيره نيز مي پرداخت.
يكي از دوستان شهيد مي گويد: «چهره مصمم و قاطع مهدي هرگز از ذهن محو نمي شود، او كه مهاجر في سبيل ا... در شهر قم بود. روزي در منزلمان را كوبيد. در راه به رويش باز كردم و آقا مهدي را با تبسم هميشگي ديدم. از او دعوت كردم كه به منزل داخل شود، گفتم كه آنجا مناسب نيست و شب پره ها، شهر را پر كرده اند. با حياي مخصوصي كه داشت وارد حياط شد و روي پله اي در كنار حوض در نشست. از ظلم و ستم شاه گفت و از مقاومت مردم ايران، از پيام جديد امام صحبت كرد و از وظيفه اي كه بر عهده ما نهاده شده است.
تعدادي از پيام تكثير شده حضرت امام(ره) را جهت توزيع به من داد. پس از لحظاتي با وقار خاص خود و با گامهائي آهسته، منزل را ترك كرد و در عصر همان روز بود كه فرياد (به گفته خميني، نهضت ادامه دارد.) در فضاي شهر قم طنين انداز شد.»
در آن زمان، او در ميان ما تنها كسي بود كه آگاهي سياسي داشت و در آن زمينه فعاليت چشمگيري داشت. اين آگاهي و شعور سياسي وي همراه با بينش و آگاهي مذهبي و تبليغ ديني همراه بود و براي ارتقاي سطح آگاهيهاي اعتقادي اش در شهر قم، لحظه لحـظه زندگي پربارش از مطالعه منابع و مآخذ ديني غافل نبود.
سردار شهيد مهندس مهدي اميني تأليفات علماي دين و اهل نظر در زمينه مسائل ديني و سياسي را به همراهي ديگر ياران مخلص خود در دانشگاههاي مختلف ايران پخش مي كردند و در جهت تعالي آگاهي هاي مذهبي و سياسي دانشجويان فعاليت گسترده و قابل ذكري داشتند تا بدان جا كه در ايام تشديد مبارزات مردم مسلمان ايران از درس و دانشگاه دست كشيده، به مأموريت هاي محول از سوي علماي ديني و رهبران راستين انقلاب اسلامي و به ويژه حضرت امام خميني(ره) در شهرهاي مختلف ايران جامه عمل مي پوشانيدند كه از جمله آن مأموريت ها از برگزاري نمايشگاههاي كتاب و ديگر فعاليتهاي فرهنگي و سياسي مي توان نام برد.
اگر لازم مي شد، چه به صورت لفظي و چه به شيوه عملي، با مخالفان انقلاب اسلامي درگير مي شد. هنگام پذيرش مسؤوليت مشكل ترين بخش آن را انتخاب مي كرد و بدون هيچگونه گله و شكايتي انحام وظيفه مي داد. در واقع مي توان گفت كه او سمبل بارز و كاملي از صبر و مقاومت ديني بود.
آن شهيد عزيز در راهپيمائي ها و تظاهرات انبوه مردمي كه در شهرهاي مختلف بر پا مي شد شركت مي جست كه شركت مي جست كه شركت در راهپيمائي هاي ماه مبارك رمضان سال 1357 شهرستانهاي لاهيجان و قم و... گوياي اين حقيقت است. وي با همراهي دوستانش براي سازماندهي مبارزات مردمي و دادن خط مشي صحيح و آگاهانه به آنها، برنامه ها و جلسات خاصي ترتيب مي داد و در طي اين برنامه ها، كمك ها و راهنمائيهاي لازم و فرامين رهبر انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) را به مردم مي رساند و آنان را به نبرد تا پيروزي نمائي ترغيب مي كرد. شهيد گرانمايه علاوه بر انجام اينگونه امور تنها به دادن خط مشي به ديگران اكتفا نمي كرد بلكه خود نيز همراه همدوش تمام مردم در قيام هاي شركت مي جست. وي از جمله محدود كساني بود كه در اوج مبارزات مردم مسلمان اروميه به همراه ديگر برادران نقش قابل وصفي در جريان تسخير ژاندارمري آن شهر داشت.
دوستان شهيد مي گويند بعد از تسخير ژاندارمري بيم آن مي رفت كه هر لحظه براي باز پس گرفتن آنجا حمله كنند. بنابراين به طور تمام وقت نگهباني مي داديم و به حالت آماده باش بوديم و در اين ميان آن شهيد عزيز، بيشترين ساعات نگهباني و كمترين ساعات خواب را داشت.
با دو قبله بر ره توحيد نتوان رفت داشت
        يا رضاي دوست بايد، يا هواي خويشتن
آري، به راستي بر عاشقان، خواب حرام است دو لحظات معنوي شب، لحظات ياد و ذكر آنان با معبود و مطلوب ازلي شان است. سرانجام به دنبال مبارزات خونين مردم غيور و سلحشور ايران بود كه ديو بيرون رفت و فرشته درآمد، به قول خواجه حافظ شيرازي:
خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد
        ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
زمستان ايران، به بهار آزادي و استقلال بدل شد و نهال انقلاب اسلامي بارور گشت و ما را در سايه شهادت و رشادتهاي بي نظير شيرمردان همچون شهيد اميني صاحب انقلاب اسلامي و مرز و بومي آزاد و الهي گردانيد.

ب - فعاليتهاي سياسي بعد از انقلاب
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
        عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد
ترك جان در راه جانان وصف عشق است و شيوه عاشقان، هر كه را حق بخواندش، از خويشتن پرود و در پي پيوستن بدو باشد، زيرا زنده بدوست، و زنده جاويد باشد، و هر كه بي ياد او زندگي كند، مهر بيگانگي بر دلش بخورد و تا ابد در كفر و ناداني به سر برد.
شهيد مهدي اميني، شاگرد راستين مكتب عشق، اسلام و ايمان، بعد از به ثمر رسيدن مبارزات مردم قهرمان ايران عليه نظام طاغوتي، با دلي مسرور از حاكميت اسلام به فعاليتهاي خويش ادامه داد. ابتدا در محضر علما و روحانيت قم به تحصيل و كسب معرفت مشغول شد. چندي بعد به تقاضاي دوستان به شهرستان اروميه مراجعت نموده در بنياد مستضعفان و جهاد سازندگي به تناسب رشته تحصيل خود به فعاليتهاي عمراني و فرهنگي مشغول شد. و همزمان با تصدي اين شغل، ارتباط خود با نهاد تازه تأسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را حفظ نمود و به همراه برادران متعهد و برگزيده ديگر در اين نهاد انقلابي در فعاليتها و عملياتهاي نظامي مختلف، در داخل اروميه شركت جست.
گفتني است كه در سالهاي اول پيروزي و استقرار انقلاب اسلامي در بيشتر استانها، مخصوصاً آذربايجان غربي به علت موقعيت خاصي كه داشت، هنوز نظم و آرامش كامل برقرار نشده بود و گروههاي مخالف و جناحهاي وابسته به شرق و غرب، با برنامه ريزي خائنانه فعاليتهايي را براي برانداختن نظام اسلامي نشان مي دادند. اينگونه برنامه ها و جمله هاي خيانت آميز در داخل شهرستان اروميه از نقاط ديگر بيشتر بود و همجواري با استان كردستان كه در آن زمان بيشتر گروهك هاي سياسي و منافقين در آنجا مستقر بودند بر اهميت موضوع مي افزود.
براي مثال در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي بود كه به برادران مؤمن و متعهد خبر دادند كه گروهكها به صدا و سيماي مركز اروميه حمله كرده اند و قصد تسخير آنجا را دارند، بلافاصله سردار اميني و چند تن از برادران ديگر به محل رفتند و پس از ساعتي درگيري، توانستند صدا و سيما را از دست منافقين نجات دهند و مانع از موفقيت نقشه هاي خائنانه آنها شوند.
شهيد اميني در برخوردهاي مختلف كه با گروهكهاي ضدانقلاب و منافق داشت، رشادتهاي فراواني از خود نشان داد و در برخورد با آنها بسيار جدي و سازش ناپذير بود.
آن شهيد رشيد، علي رغم مسائل متعدد نظامي، از جريانات كل سياسي كشور و فرمايشات رهبر كبير انقلاب اسلامي غفلت نمي ورزيد. زماني كه دشمنان ايران و انقلاب اسلامي جنگ ناخواسته را بر مردم ايران تحميل كردند و امام خميني(ره) فرمان بسيج همگاني و را براي دفاع از اسلام صادر فرمودند سردار شهيد مهدي اميني، جزو اولين بسيجياني بود كه به فرمايش امام خميني(ره) لبيك گفته، سر و جان در طبق اخلاص نهاده، و رهسپار جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گرديد.
در گوشه سلامت، مستور چون توان بود
        تا نرگس تو گويد، با ما رموز مستي
گوئي دري از درهاي رحمت خداوندي بر روي بندگانش گشوده شده است، درنگ جايز نيست، آري (جهاد در رحمت الهي است كه تنها به روي بندگان برگزيده خدا باز مي شود.)
و اينجا است كه عاشقان راستين به پا مي خيزند و سلاح برمي گيرند كه:
صنما! ما نه به ديدار جهان آمده ايم
سردار رشيد اسلام، همچنان در جبهه هاي حق عليه باطل مي جنگيد و حماسه مي آفريد كه به فرمان شهيد محلاتي نماينده رهبر فقيه انقلاب، در سپاه اروميه با عنوان فرمانده عمليات به شهرستان بازگشت. در حالي كه دل كندن از نخلها و صميميت غروب جنوب و ياران پاك رزمنده اش بسي دشوار بود اما تبعيت از امر ولي فقيه اولي تر از هر چيزي بود.
به سال 1359 در جريان پاكسازي روشن فكر نمايان و جريانات ضد روحانيت از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اروميه شهيد اميني كه از مدافعان راستين مقام و ارزش روحانيت بود، با اعتقاد به همسوئي ديانت و سياست و تحمل شرايط خاص ايجاد شده تلاش مي كرد كه موضع صحيحي نيست به روحانيت و مظلوميت آنها اتخاذ كند در حالي كه مشكلات عديده اي فرا روي خود مي ديد. آن انسان والاتبار داراي ديد وسيع سياسي بود و جريان هاي مختلف سياسي را با بينشي آگاهانه مورد تجزيه و تحليل و ارزيابي قرار مي داد در ماجراي رئيس جمهوري بني صدر و ديگر جريانات سياسي كشور با بصيرتي تمام اعلام مي كرد كه خط بني صدر آشكارا با خط امام و شخصيتهاي برجسته پيرو خط امام و روحانيت تضاد دارد، و لذا از افشاي ماهيت فكري و سياسي بني صدر از هيچگونه تلاشي فروگذار نمي كرد. سرانجام حكم عزل آن وابسته استكبار جهاني از مقام رياست جمهوري از سوي رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) صادر گرديد و بدين سان شهيد مهدي اميني بر آرزوي قلبي خود نائل گشت. شهيد اميني با بينش وسيع خود تمام ارگانها و نهادهائي را كه تحت فرمان بني صدر فعاليت مي كردند، تشخيص مي داد و از نفوذ اين افراد منحرف، در سپاه پاسداران جلوگيري مي كرد و مخالفتي كه در آن زمان از اهميت ويژه اي برخوردار بود. بدان جهت كه عدم برخورد مسؤولانه با جرياناتي از اين قبيل در آن مقطع حساس از انقلاب اسلامي مي توانست عواقب منفي سياسي و خلاف مصالح نظام اسلامي را در پي داشته باشد و وجود افراد مسؤول و متعهد چون شهيد اميني در سپاه پاسداران آن زمان هم به خاطر آگاهيهاي سياسي و اجتماعي و هم به خط آشناي وي با ماهيت گروهكها و مناطق مهم استقرار آنها، از اهميت سياسي، امنيتي و نظامي بالائي برخوردار بود.
يكي ديگر از دوستان شهيد مي گويد: «در اوائل انقلاب كه جريانات سياسي تقويت شده بود و نمايندگان بني صدر در قالب خبرنگاران روزنامه انقلاب اسلامي به كردستان رفته و با رهبر تشكيلات منافقين مصاحبه كرده و بودند. در حالي كه گروهك تروريستي منافقين به هيچكس اجازه عبور و مرور از راههاي كردستان را نمي دادند و هر كس را مي ديدند، به قتل مي رسانيدند، اما اين گروه، آزادانه به آنجا رفت و آمد مي كردند، بعد از مصاحبه، اين گروه به قصد تهران حركت مي كند كه شهيد اميني، با حساسيت خاصي جريان امر را پي مي گيرد و از نقشه شوم آنان اطلاع مي يابد و در داخل اروميه با يك گروه ضربتي آنها را دستگير مي كند كه عكسها و فيلم ها و مصاحبه هايشان موجود است، همزمان يكي ديگر از خطوط مخفي بني صدر كه با ضدانقلاب در تماس مدام بود شناخته و دستگير شد و اين جريان در مطبوعات سر و صدا ايجاد كرد. در اين هنگام بني صدر ماهيت خود را نشان داد و به حمايت از آنها برخاست. حتي با سپاه تماس گرفته و خواستار آزادي خبرنگاران شد ولي شهيد اميني و دوستانشان بدون اعتنا به اين دستور بني صدر خبرنگاران را به دادگاه انقلاب اسلامي تبريز تحويل دادند تا تحت محاكمه قانوني بر اساس اصول و موازين اسلامي قرار گيرند.
نكته مهمي كه از اين خاطره قابل تعمق و تامل است قاطعيت شهيد اميني در برخورد با عناصر ضدنظام است كه با شهامت و اعتقاد تمام و بدون اينكه حقيقت را فداي مصلحت نمايد و هراسي به دل راه دهد موضع اصولي و به مقتضاي منافع نظام اسلامي را اتخاذ مي كند و از افشاي ماهيت عوامل حلقه به گوش استكبار جهاني همچون بني صدر از هيچ مجاهده اي دريغ نمي ورزد.
آن شهيد گرانقدر بر اين باور بود كه نبايد با منافقين وارد مذاكره و گفتگو شد و نيك دريافته بود كه اينها خواهان نابودي و ريشه كن شدن نهال انقلاب اسلامي هستند و براي نيل به اهداف شوم خود اسلحه و مهمات زيادي را به يغما برده و انبار كرده اند و لذا تأكيد داشت پس ما نيز بايد جواب آنها را با اسلحه بدهيم. اجازه ندهيم كه آنان به ما حمله كنند و دام توطئه و كمين بنهند بلكه با تدبير و دور انديشي عليه اين گروهك وابسته و وطن فروش وارد عمل شده نقشه ها و دسايس آنان را در مناطق مختلف كشور نقش بر آب سازيم.
شهيد اميني مطابق آيه «و اشداء علي الكفار و رحماء بينهم» با گروههاي مخالف رفتاري تند و بي پروا داشت و تا زماني شهادت هيچ يك از منافقين و هواداران آنها و خوانين و آنهائي كه وابستگي فكري داشتند توان قد راست كردن نداشتند در سال 1359 به ياري مردم مسلمان و با همكاري برادران سپاهي و با طرح ها و برنامه هاي شهيد اميني بود كه دست منافقين از نقاط داخل شهر همچنين دانشگاه اروميه كوتاه شد.
در مورد شيوه هاي فرماندهي ايشان به عنوان فرمانده عمليات سپاه بايد گفت كه وي همچون ديگر فرماندهان فقط نقشه عمليات را نمي كشيدند و تنها با انجام عمليات دستور نمي دادند، بلكه پيشاپيش همه نيروها در صف مقدم حركت مي كردند و كار فرماندهي و سازماندهي به نيروها را همراه و همدوش آنان انجام مي دادند و همين امر از عهده عوامل موفقيت آن سردار والاقدر در انجام وظايف محوله شغلي و مكتبي بود.
از جمله عملياتهائي كه تحت فرماندهي ايشان براي پاكسازي از لوث وجود گروهكهاي ضدانقلاب انجام گرفت مي توان از عمليات اطراف بند، جاده مهاباد، روستاهاي دارلك و گوگ تپه را نام برد.

فعاليتهاي نظامي در راستاي اهداف سياسي
الف: عمليات دارلك
در مذهب طريقت، خامي نشان كفر است
        آري طريق رندان چالاكيست و چستي
اين عمليات، يكي از عملياتهاي پاكسازي بود كه در روستاي دارلك انجام شد. يكي از مسؤولين سپاه در پيرامون آن بدين گونه تعريف مي كند كه: «در اواسط خرداد ماه سال 1360 هـ.ش به ما خبر رسيد كه دسته هائي از منافقين و ديگر گروهكهاي سياسي در روستاي دارلك از اطراف مهاباد مستقر شده، عبور و مرور را مختل كرده اند با رسيدن اين خبر در روز هفدهم خرداد، شهيد اميني به اينجانب ابلاغ نمود كه با آمادگي لازم با ستوني كه در روز 18 خرداد جهت انجام يك مأموريت پاكسازي به منطقه اي نامعلوم اعزام خواهد شد، همراه شوم، پيش بيني هاي لازم انجام شد و صبح روز 18 خرداد ستون ياد شده آماده حركت شد. حدود ساعت يازده صبح از اروميه به راه افتاديم، مسير حركت ما جاده مهاباد بود و به علت ناامني راهها، حركت ستون به كندي انجام مي گرفت. به طوري كه مجبور شديم، شب را در مسجد محمديار بمانيم و صبح روز بعد مسيرمان را به طرف مهاباد ادامه دهيم، نزديكيهاي ظهر به كوسه كهريز (ارتفاعي در حدود 10 كيلومتري مهاباد) رسيديم. معلوم شد كه محل مورد نظر، اردوگاه موقت منافقين و هدف پاكسازي، روستاي دارلك از لوث عوامل خودفروخته ضدانقلاب مي باشد.
بعدازظهر آن روز، جلسه اي محرمانه در محل اردوگاه تشكيل شد كه در آن جلسه، شهيد مهدي اميني، سرهنگ زكياني، فرمانده وقت لشكر 64 اروميه، يكي از فرماندهان ناحيه ژاندارمري، خلبانان هوانيروز و فرماندهان گردان سپاه از جمله شهيد عليرضا مكاري حضور داشتند.
در آن جلسه مقرر گرديد كه يك گردان متشكل از ژاندارمري و لشگر 64 اروميه از جاده شمال غربي منتهي به روستا و دو گردان ديگر از قسمت غربي و تعدادي از نيروهاي بسيج مردمي موسوم به بسيج امام جمعه محترم شهرستان اروميه حجت الاسلام والمسلمين حاج آقا حسني، از جنوب غربي و يك گروهان از زبده ترين نيروهاي سپاه به نام گروهان ضربت و گروهان ويژه به فرماندهي شهيد مكاري در قسمت شرق روستا مستقر شوند.
اين نيروها مي بايست توسط هليكوپترها در نزديكي هاي منطقه عملياتي پياده مي شدند تا بتوانند از پشت به روستا هجوم بياورند. چون ما شناخت دقيق و كاملي از منطقه نداشتيم، به خلبانان گفته شد كه اگر فاصله رودخانه واقع در شرق روستا با روستاي دارلك كمتر از 200 متر باشد، نيروها را در شرق روستا پياده كنند و در غير اين صورت، نيروها در غرب روستا، بين رودخانه و روستا پياده شوند.
صبح روز 21 خرداد، حدود ساعت هفت صبح، حركت آغاز شد و نيروهاي متعهد و جان بر كف ما از مبدأ حركت كه ارتفاع كوسه كهريز بود، به راه افتادند. نيروهائي كه بايد به وسيله هليكوپتر مي رفتند، سوار دو فروند هليكوپتر 214 شدند كه اين دو هليكوپتر توسط دو فروند هليكوپتر كبري اسكورت مي شدند. بقيه نيروها نيز به صورت ستون نظامي به راه افتادند. من هم كه وظيفه ارتباط با نيروها را به عهده داشتم، سوار يك جيپ شده به راه افتادم. ارتباط ما با يكي از هليكوپترها كه بي سيم چي گروهان در آن بود، پيوسته برقرار بود و از گروهان هاي ديگر نيز خبر مي رسيد. هليكوپترها بيش مي رفتند ولي چون محل دقيق پياده شدن نيروها را نمي دانستند، بيش از اندازه جلو رفتند، به طوري كه ما به سختي آنها را مي ديديم. در همين لحظه صداي انفجاري به گوشمان رسيد و دودي از دوردست مشاهده شد. من بلافاصله طي تماس با بي سيم چي گروهان ويژه مورد انفجار را سؤال كردم و ايشان سراسيمه و با ناراحتي پاسخ دادند كه يكي از هليكوپترهاي كبري مورد اصابت تيرهاي دشمن قرار گرفته، از بين رفت. چند لحظه بعد از اين انفجار صداي انفجار ديگري به گوش رسيد و منافقين دومين هليكوپتر كبري را از بين بردند، ولي با همه اينها، دو هليكوپتر حامل نيروها، آنان را در داخل منطقه دارلك پياده كردند و آنها بلافاصله با منافقين درگير شدند، اما اين نيروها كه قبلا پيش بيني شده بود كه در فاصله 200 تا 300 متري روستا پياده شوند، در فاصله اي بيش از 6 كيلومتر و در مقابل گوگ تپه كه بزرگترين پايگاه ضدانقلاب بود و قرار بود كه در مراحل بعدي پاكسازي شود، پياده شدند.
به اين ترتيب قبل از درگير شدن ساير نيروها، عمليات لو رفت و نيروهاي ما هم فاصله زيادي تا منطقه مورد نظر داشتند و با توجه به درگيري سنگين، رسيدن به دارلك مقدور نبود. به ناچار ساير نيروها نيز وارد عمل شدند. گروه ما كه شهيد اميني نيز همراه آن بود، در 250 متري غرب روستا، مستقر شده بود. خبرهائي كه از گروهان ها مي رسيد، حاكي درگيري سنگين با نيروهاي دشمن بود. خصوصا گروهان ضربت يا ويژه كه در قلب منطقه با دشمن درگير بودند و شهيد مكاري، فرمانده اين گروه، خودشان شخصاً اوضاع را به ما گزارش مي داد و در اواخر مرتب از وخامت اوضاع سخن مي گفت و درخواست كمك مي كرد، در حالي كه گروههاي ديگر نمي توانستند يك قدم هم به داخل روستا پيشروي كنند. زيرا با لو رفتن و برملا شدن نقشه و طرح عمليات، نيروهاي آنها در اطراف روستا به شدت مقابله مي كردند و به ما اجازه ورود به داخل روستا را نمي دادند. در اين هنگام شهيد اميني دوام نياورده، به همراه يكي ديگر از برادران مخلص به طرف جناح غربي روستا كه شديداً درگير بود حركت كردند و در اين ميان شهيد اميني گفت: براي خبر دادن به ما برمي گردد. بيسمي همراه خود نبرد و از آن لحظه ديگر با شهيد اميني تماس نداشتيم اما شهيد مكاري همچنان با ما تماس مي گرفت و مي پرسيد كه چرا نيروها نمي رسند و ما توضيح مي داديم كه منافقين اجازه پيشروي به آنها نمي دهند و آنان سخت درگيرند.
درگيري همچنان ادامه داشت و عمليات آن گونه كه پيش بيني شده بود پيش نمي رفت تا اينكه حدود ساعت 11/5 شهيد مكاري طي آخرين تماسشان به بنده گفت: فلاني! ديگر كمك برسد يا نه فرقي نمي كند. بعد از گفتن اين حرف تماسشان با ما قطع شد.
آنها همگي بر بال فرشتگان مهر به درگاه وصال حق پيوستند، و نامشان جاودانه تاريخ شد. آري خداوند مي فرمايد: «و من الناس من يشتري نفسه ابتغاء مرضات ا...»
«و از مردمان، كسي هست كه نفس خود را در پي خشنودي خدا بفروشد.»
ساير نيروها همچنان درگير بودند ولي ما از شهيد اميني خبري نداشتيم، با بعضي از گردانها تماس گرفتيم. آنها هم از شهيد اميني خبري نداشتند، تا اينكه نزديك غروب شد و نيروهاي ما به تدريج به طرف جاده خاكي واقع ر غرب روستا رفتند. فرمانده ستون ارتش اعلام كرد كه قصد دارد ستونها را به طرف كوسه كهريز حركت دهد ولي ما اعلام كرديم كه هنوز سه تن از برادران كه شهيد اميني هم همراه آنهاست، مراجعت نكردند و چون هوا تاريك مي شد ستون ارتش به راه افتاد و ما نيز به ناچار به دنبال آنها حركت كرديم و در كوسه كهريز مستقر شديم.
حزن و پريشاني بر چهره همگان پيدا بود، زيرا كه از يك طرف مي دانستيم كه حدود 30 نفر از گروهان ضربت، حتماً به شهادت رسيده اند و از طرف ديگر شهيد اميني و ديگر برادران همراه وي بازنگشته بودند. سكوت و اندوه سنگيني بر اردوگاه حاكم بود. همه هواداران بعد از يك روز درگيري خسته و غمگين و بدون شام، در گوشه اي از ارتفاع كوسه كهريز بر روي سنگها كيسه خوابي باز كرده و خوابيده بودند. من همچنان فركانس بيسيم را روي فركانس گروهان ويژه نگهداشته بودم و مرتب صدا مي زدم، به اين اميد كه شايد كسي از آنها هنوز زنده باشد و به ما جواب بدهد ولي تلاش بيفايده بود.
نزديكي هاي ساعت 24 بود و من هم خوابيده بودم كه احساس كردم كسي مرا صدا مي زند، سراسيمه از خواب پريدم و با تعجب شهيد مهدي اميني را بالاي سرم ديدم، اول احساس كردم كه خواب مي بينم و كمي مضطرب شدم. ولي شهيد اميني مرا به آرامش دعوت كرد و بعد گفت كه يكي از برادران زخمي شده و نزديكي هاي روستاي دارلك مانده است، بايد برويم و ايشان را به اينجا بياوريم، من فوراً بلند شدم و جيپ مخابرات را روشن كردم و دقيقاً خاطرم هست كه بعد برادر اميني سراغ ديگر برادران رفته، حدود 10 نفر از برادران را براي آن كار همراهشان آورديم، آنها هم سوار دو دستگاه وسيله نقليه شدند و به راه افتاديم.
ساعت حدود 3 بامداد بود، من از ايشان سئوال كردم كه آيا قبلا با نيروهاي خودي هماهنگ كرده و به آنها خبر داده ام كه ما از اين مسير عبور مي كنيم يا نه؟ (چون نيروهاي ما از بالاي ارتفاعات در آن ساعت شب ممكن بود به طرف ما تيراندازي كند). شهيد اميني پاسخ دادند: كه خير فرصت اين كار نبود. هوا نزديك است كه روشن شود و در اين صورت ممكن است منافقين برادر مجروحمان را ببينند، شما به خدا توكل كنيد و چراغها را خاموش كرده و حركت كنيد.
مستان جام عشق كه دم از لقاء زنند
        جان را دهد و خيمه به ملك بقا زنند
خوش ساعتي كه از دل شوريده عاشقان
        به يك عشق در حرم كبريا زدند
ما همين طور حركت مي كرديم تا اينكه از جاده فرعي اردوگاه وارد جاده آسفالت اروميه - مهاباد شديم و هنوز چند متري به جلو نرفته بوديم كه از طرف نيروهاي خودي مستقر در پايگاهها، تيراندازي به سوي ما شروع شد، ما باز به شهيد اميني گفتيم كه برمي گرديم و با پايگاهها هماهنگ مي كنيم ولي آن مرد سلحشور قبول نكردند و گفتند كه انشاء ا... طوري نمي شود. شما سريع تر حركت كنيد و در همين حين يك رگبار گلوله درست به طرف ماشين ما شليك شد. ترمز كرده و به پشت سر كه نگاه كردم، ديدم كه خبري از دو دستگاه ماشين عقبي نيست و شهيد اميني به خاطر نيامدن آنها و سلب امكان پيشروي ماشينها عليرغم ميل باطني راضي شدند كه برگرديم، برگشتيم و ديديم كه سرنشينان هر دو ماشين پشت سرمان در كنار جاده سنگر گرفته و نتوانسته اند به حركت خود ادامه دهند.
رفتيم و بعد از هماهنگي دوباره به راه افتاديم. نزديكي هاي اذان صبح بود و هوا كم كم روشن مي شد، ما به جاده غربي - كه روز قبل در آنجا درگير بوديم - رسيديم. شهيد اميني از من خواستند كه كنار خودروها بمانم و با اردوگاه ارتباط داشته باشم و خودشان با تعدادي از برادران از طريق يك مزرعه يونجه كه منتهي به روستا بود حركت كردند.
برادران همراه شهيد، تعريف مي كنند كه ما در داخل مزرعه به راه افتاديم و ديديم كه شهيد اميني با پوكه هاي 106 مسير را علامت گذاري كرده اند ما همچنان پيش رفتيم تا به نقطه اي رسيديم كه پوكه ها تمام شد ولي خبري از برادر مجروحمان نبود. شهيد بزرگوار در اين لحظات بسيار ناراحت شدند و فكر كردند كه چون ما دير رسيده ايم، به اسارت منافقين درآمده اند، چرا كه برادر مجروحمان قبلاً همين جا بود. با سرعت به جستجوي اطراف پرداختيم و بعد از مدتي يكي از برادران يك سياهي ديد و اسلحه را به طرفش نشانه گرفت و گفت كه تكان نخورد. در همين لحظه، صداي ضعيف برادر مجروحمان را شنيديم كه گفت: نزنيد من هستم، ديدم كه شما نيامديد. من كشان كشان به طرف جاده حركت كردم.
به هر حال ما همراه اين برادرمان به طرف اردوگاه برگشتيم. فرداي آن روز حزب اعلام كرد كه بيائيد و جنازه هاي شهدا را ببريد. شهرداري مهاباد هم اجساد شهدا را به مسؤولين تحويل داد و برادران آنها را به اروميه منتقل نمودند. در روز تشييع اين شهدا، شهيد مهدي اميني شخصاً حضور داشتند. مراسم تشييع، از شهرچائي شروع شد، مردم بسيار متأثر و اندوهگين بودند و حضور بسيار زياد آنان تا آن زمان بي سابقه بود.
در اين ميان عده اي كه هنوز اسلام و انقلاب را به راستي درك نكرده بودند به شهيد اميني حرفهاي ناپسند مي زدند و ايشان را در شهادت اين عزيزان مقصر مي دانستند و سعي مي كردند كه احساسات خانواده هاي شهدا را عليه شهيد اميني تحريك كنند. اما شهيد اميني با تيزبيني و آگاهي خاصي اين نقشه ملحدان و فرصت طلبان را هم نقش بر آب كرد. شهيد در آن روز طي يك سخناني كوتاه گفتند: كه حقير (منظور خود شهيد اميني) هميشه عاشق شهادت بوده ام و هستم ولي خداوند اين لطف و فيض خود را شامل حال وي نكرده است و همچنين افزودند: «من از خدا مي خواهم با شهادت من به زودي، راستي و درستي سخنانم را به تمام مردم ثابت كند. دوستان رفتند و مرا در غربت دنيا تنها گذاشتند و اينك منم كه بايد سفر را تدارك ببينم و براي پيوستن به آنها، راهها ببرم كه - دل بي دوست، دل غمگين است - و خداوند به آنان كه از ته دل بخوانندش و ديدارش را آرزو كنند بسيار نزديك است و آنان را از مقربين خود قرار مي دهد»

ب: عمليات گوگ تپه و شهادت سردار
در ره عشق خدا چهره به خون رنگين كن
        دين اگر هست چنين است به فتوي علي
بعد از عمليات دارلك و ناتمام ماندن آن، عمليات ديگري براي پاكسازي اين روستا و روستاي نزديك آن،(گوگ تپه) طرح شد. در داخل روستاي گوگ تپه كه محل عمليات بود، به چهار دستگاه خانه سازماني، و يك مدرسه در چهار راهي قرار داشت و نزديك آن، منطقه كشت و صنعت مهاباد بود. اين منطقه يك كانال آبي با عمق حدود سه متر داشت كه اين كانال به يكي از ساختمانها متصل بود و راه عبور خوبي محسوب مي شد.
در اين عمليات، علاوه بر نيروهاي سپاه، نيروهاي ارتش نيز حضور داشتند يكي از دوستان شهيد مهدي اميني در مورد چگونگي اين عمليات مي گويد: «مرحوم شهيد اميني، در ابتداي عمليات، طرح عمليات را مشخص كردند و وظايف و كارهاي هر يك از بچه ها را بر آنان توضيح دادند. روز اول اقامتمان بود، نماز ظهر را به جماعت برپا كريم، نمازگزاران در حدود 30 نفر بودند، در بين نماز ظهر و عصر، شهيد مهدي اميني بلند شدند و ضمن يك سخنراني كوتاه به نمازگزاران گفتند: «هر كس مشكلي دارد، فرزندش مريض است، مادرش پير و بي سرپرست و... مي تواند برگردد و اين ميدان جنگ چون دشت كربلا است و هر لحظه امكان شهادت ما وجود دارد و من شما را در رفتن يا ماندن مختار مي كنم.»
عمليات آغاز شد. شروع درگيري از طرف جنوب روستا بود و بيشتر بچه هاي ما در داخل ساختمانهاي سازماني و مدرسه مستقر بودند و اكثر افراد منافقين در داخل كانال آب زراعي، برادر مهدي اميني در اطاقي نزديك كانال بودند و با رگبار اسلحه افراد دشمن را كه در داخل كانال استقرار يافته بودن هدف رگبار قرار داده بود.
تعداد برادراني كه در داخل ساختمانها حضور داشتند، زياد نبودند و دشمن از كانال نزديك ساختمانها بيرون مي آمد و به طرف آنها تيراندازي مي كرد.
حدود يك ساعت از آغاز عمليات گذشت و برادران جان بر كف و سرداران رشيد ايران اسلامي، همچنان به مبارزه ادامه مي دادند و شهيد اميني مي خواست از يك ساختمان خارج بشود كه گوئي تيري به ايشان اصابت مي كند ولي آن شهيد غيرتمند بدون توجه به اين تير، به حياط مي رسد. مگر نه اين است كه زخمها و خارها نمي توانند شيرمردان عرصه پيكار را از پاي در آورند و هيچ بادي توان حركت دادن كوه را ندارد؟! پس:
تا مرد به تيغ عشق بي سر نشود
        اندر ره عشق و عاشقي سر نشود
هم يار طلب كني و هم سر خواهي
        آري، خواهي ولي ميسر نشود
رگبارهاي دشمن، بي امان ادامه داشت و شهيد اميني عليرغم زخمي بودن، به آنها پاسخ مي داد ناگهان صداي انفجاري از حياط شنيده شد. دوستان شهيد مهدي مي گويند كه ابتدا در لابلاي صداي انفجار و تيراندازي شهيد، صداي فرياد را مي شنوند و چند دقيقه بعد خبر مي رسد كه آقاي اميني تير خورده اند. گوئي رگبارهاي دشمن به ايشان اصابت كرده و از آنجائي كه يكي از تيرها به ضامن نارنجكي كه شهيد در كمر داشت خورده بود، نارنجك منفجر شده و پرنده سبكبال از زندان تن آزاد گشته بود. «فإني قريب دعوه الدعاه ...» آري آرزوي دلش و دعاهاي مظلومانه اش مستجاب شد. شهد شهادت سركشيد و از طعن طاعتان رست.
آري در نيمه شعبان سال 1360 بود كه صبح وصال بردميد و يكي ديگر از عاشقان و منتظران مهدي(ع) در شب تولدش به او پيوست. آن شب، فرشتگان آماده جشن و شادي مي شدند زيرا عاشقي به لقا، معشوق مي شتافت. و گام در وادي جاودانگي مي نهاد و به گفته خواجه شيراز:
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
        ثبت است بر جريده عالم دوام ما
آري مادرم! عيدت مبارك! سعادت ابدي جوانت مبارك امروز روز شادي است زيرا كه روز ميلاد امام زمان است و روز تولدي ديگر و زندگي ديگر! همنام امام زمان(عج)، فرزندت مهدي.
ياران رفتند و خار انتظار بر ديده هاي ما زدند، ولي افسوس كه قدر و منزلتشان را جز خدايشان كسي ديگر ندانست. اكنون كه سالها از شهادتشان گذشته است، داغ دل دوستان تازه مي گردد و ناله سر مي دهند كه: اي واي بر ما! چه قيمتي گوهري بود كه نشاختيمش؟!
آري، «قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري». هزاران سال كم است تا ارجش گذارند. او گلي زيبا بود كه صحراي خشك زمان را چند صباحي با عطر و لطافت ايمانش طراوتي ديگر بخشيد. او چون نسيم صبا، بر اين دنياي فاني گذري كوتاه كرد و رفت و حالا پس از چندين سال، هشياري، گريبان سستيمان را مي گيرد كه: آيا مي داني او كه بود؟! و كي رفت؟!
دعوي چه كني داعيه داران همه رفتند
        رو بار سفر بند كه ياران همه رفتند
آن گرد شتابنده كه در دامن صحراست
        گويد چه نشيني؟ كه سواران همه رفتند
داغ است دل لاله و نيلي است بر سرو
        كز باغ چمان لاله عذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هيچ عجب نيست
        كز كاخ هنر نادره كاران همه رفتند
افسوس كه افسانه سرايان همه خفتند
        اندوه! كه اندوه گساران همه رفتند
خون بار بهار از شره در فرقت احباب
        كز پيش تو چون ابر بهاران همه رفتند
و با عروج ملكوتي خود حقانيت حق به منصف اثبات رسانيد. اگر چه در آن روزگاران ديدگان برخي مدعيان ياران دريافتن مرز حق و باطل را نداشتند ولي وارستگاني چون شهيد اميني هم بودند كه آيينه دل را از اغيار خالي و به نور عشق حق آراسته بودند. پس اي شهيد! اين سعادت بر تو مبارك باد.

فصل سوم:
1 - اعتقاد به حكومت جهاني واحد
سردار شهيد مهدي اميني مي گفت: «ما بايد با تحكيم پايه هاي انقلاب اسلامي ايران، سعي كنيم در ترويج اسلام و ارتباط با كشورهاي ديگر اسلامي، طعم شيرين زندگي تحت پرچم اسلام را - كه گوارا و دلنشين است - نسبت به زندگي در سايه حكومت غير اسلام، به آنان بچشانيم و بگوئيم كه پيشرفت، ترقي و آزادگي، آزادي و استقلال، فقط زير پرچم اسلام عزيز امكان پذير است.»
تمام تلاش شهيد در اين بود كه پيام اين نظام نوپا - كه تحت لواي اسلام در ايران به وجود آمده بود - به فراسوي اين سرزمين اسلامي گسترش يابد و بر اين اعتقاد بود كه زبان ما با بعضي از قوميت هاي خارج از ايران مشترك است و به راحتي مي توانيم با آنان ارتباط برقرار كنيم. بنابراين بايد اين حركت را ميان ساير ملل اسلامي گسترش دهيم. تمام دوران كوتاه زندگي شهيد والامقام در اين راه صرف شد و خداوند هم شهادت را به عنوان اجر اخروي به وي عنايت فرمود و ايشان در روز مبارك نيمه شعبان به مقام شهادت نائل آمدند. چرا كه از ارادتمندان آن حضرت بودند و در تمام نمازهايشان، دعاي مربوط به آن حضرت را ذكر مي كردند و به حكومت واحد جهاني، بسيار علاقمند بودند، كه انشاء ا... زير بيرق آن حضرت، تمام دنيا پر از عدل و داد خواهد شد. و بدين سان خداند هم اين انسان بزرگ را در چنين روز مباركي به جوار رحمت خود كشيد.
از ديگر ويژگيهاي شهيد اين بود كه دائم در تفكر و انديشه بود و حزن و اندوه از چهره نازنينش هويدا. فقط خداوند در وجود شريفشان عظمت يافته بود و غير خدا در نظرشان حقير مي نمود، وجود چنان افق فكري وسيع و بينش والا، سبب شد كه هنگامي كه آماج تهمت ها و افتراهاي دروغين منحرفين بودند، در انجام مسؤوليتها و وظايف اسلامي خود، سستي ننموده، از كثرت و شدت سخنان كذب و نيشدار آنان هراسي به دل خود راه ندهند. ايشان در برابر افراد و عناصر وابسته به خطوط انحرافي از اسلام راستين و ولايت فقيه - كه در سپاه و در ديگر ارگانها نيز نفوذ كرده بودند - ايستادگي و مقاومت زيادي از خود نشان مي دادند. و با صبر و شكيبائي و روحيه استقامت، ماهيت انحرافي آنان را برملا مي كردند. و بدين سبب منافقان شروع به مخالفت و ترور شخصيت اجتماعي اين شهيد بزرگوار نمودند. شهيد بزرگوار هم - بنا به تكليفي كه امام خميني(ره) فرموده بودند: «اشكالي ندارد، آنها هر چه مي خواهند، بگويند، چون من هميشه در راه خدا و به خاطر خدا قدم برمي دارم، برايم رضايت پروردگار بالاتر از همه است و به دست آوردن آن بس مشكل.» البته كه الحمدا... با تلاش و از جان گذشتگي، به رضوان اكبر پروردگار نايل شدند و در آن معامله خدائي، از بذل وجود و اعطاء آبرو مضايقه نكردند و شاهد خونيني بر حقيقت تابناك علوي و حماسه جاويد حسيني و نهضت بزرگ خميني شدند.(روحشان شاد!)
2 - اعتقاد به ولايت فقيه در راستاي هدايت الهي جامعه
در سالهاي پر التهاب اوايل انقلاب اسلامي كه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران از يك طرف درگير جنگ تحميلي تمام عيار، با رژيم عراق بود، از طرف ديگر ضدانقلاب با عناويني چون حزب دمكرات و كومله در داخل كشور، به خصوص در منطقه آذربايجان و كردستان تيشه به ريشه انقلاب مي زد و داعيه مخالف با روحانيت و ولايت فقيه را سر مي داد. تا بدان جا كه جريانات ضدروحانيت و ولايت فقيه و علي الخصوص مخالفت شديد با شهيد مظلوم بهشتي حتي در ميان برخي از اعضاي سپاه پاسداران اروميه نيز راه يافته بود.
شهيد اميني براي حل اين مشكلات در سپاه، پس از هماهنگي لازم با مسؤولين سپاه و شهيد محلاتي - كه از طرف امام براي سالم سازي و تصفيه سپاه منصوب شده بود- حركتي ضربتي را عليه عناصر ضدانقلاب در منطقه شروع نمود كه سرانجام به تصفيه سپاه و منطقه از جريانات ضدروحانيت منتهي شد.
از موارد ديگري كه تبعيت و اوج اخلاص و ارادت اين شهيد را به حضرت امام و ولايت فقيه مي رساند، جريان بني صدر است. شهيد گرانمايه با توجه به بينش سياسي و تجزيه و تحليل قوي كه داشت، در سال 58 و 59، زماني كه چهره بني صدر خائن هنوز رنگ نباخته بود و خود سرخ شهداي مظلوم هفت تير، ايران زمين از لاله گون نكرده بود، خط حق شهيد بهشتي و خط باطل بني صدر خائن را تشخيص داده و به خط روحانيت و ولايت فقيه وفادار مانده بود. او تا آن لحظه اي كه حضرت امام، بني صدر را از فرماندهي كل قوا عزل نكرده و شعار دادن عليه بني صدر را جايز نمي دانستند؟، به خاطر اينكه حريم فرمان امام شكسته نشود، مطيع فرمان بود و به دوستان هم توصيه مي نمود كه عليه بني صدر شعار ندهند. چرا كه فرمان حضرت امام را واجب الاطاعه و لازم الاجرا مي دانست. امام وقتي كه حضرت امام، فرمان عزل بني صدر را صادر كردند، به مخالفت حدي با بني صدر و طرفدارانش پرداخت و اين مشخصه مريد كامل ولايت فقيه تواند بود.
شهيد، در جريان خلع بني صدر از رياست جمهوري توسط حضرت امام، در پاسخ يكي از دوستان - كه از ايشان پرسيده بود: مگر مي شود رئيس جمهور را عزل كرد؟ - گفته بود: «رئيس جمهوري كه مخالف اهداف انقلابي ولايت فقيه باشد و درصدد رسيدن به اهداف و آمال ايادي استكبار، وطن خود را به بهاي ناچيز بفروشد، خائن است و جزايش به جز اعدام نيست.»
شهيد، معتقد بود كه اساس و ريشه تنومند انقلاب اسلامي بر پايه ولايت فقيه است و ولايت فقيه و مساله رهبري، زنده ترين و مهمترين اصلي است. شيعه در و طول تاريخ پر فراز و نشيب و خونين خود براي پياده كردن و تحقق اين اصل، حماسه ها آفريده است و اكنون پس از چهارده قرن، پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، به رهبري ابرمردي از سلاله حسين(ع)، خميني كبير، تحقق اين اصل حياتي و ظهور مهدي موعود(عج) و جهاني شدن اسلام را نويد مي دهد.
عميق ترين ايمان و اعتقاد به ولايت فقيه و نظام مقدس جمهوري اسلامي را در جوهره وجود اين شهيد ارجمند مي توان يافت. شهيد اميني، در همه حال در ولايت ذوب شده بود و تمام اعضا و جوارحش مملو از اعتقاد به ولايت و اطاعت از مقام رهبري بود و امام را مظهر ولايت فقيه مي دانست.
شهيد، گوش دادن به فرمان حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري را يك تكليف و عمل به آن را وظيفه شرعي مي دانست و ديگر با نتيجه آن كاري نداشت و اين موضوع، عمق اطاعت و تمكن وي را به نظام ولايت فقيه نشان مي دهد و با وجود بهره وري از آگاهي و شعور سياسي سرشار همواره تابع محض ولايت فقيه بود.
شهيد اميني، همان گونه كه اصول عقايد را به صورت برهاني و استدلالي دريافته و اعتقاد پيدا كرده بود، در مورد احكام سياسي و حكومتي نيز مطيع مخلص ولايت فقيه بود و به هيچ وجه، اجازه تجزيه و تحليل را درباره آنچه كه ولي فقيه مي فرمودند، به كسي نمي داد.
زماني كه شهيد در جبهه جنوب، با عشق و علاقه زايدالوصفي به رزم و پيكار خود با قابيليان زمان، ادامه مي داد و تيرهاي خشم غضب خود را به قلب سفاكان رژيم بعث عراق نشانه مي رفت، نماينده ولي فقيه(امام) سپاه پاسداران، شهيد آيت ا... محلاتي، در ضمن نامه اي، فرمودند كه شما بايد براي تصفيه و پاكسازي سپاه اروميه از عناصر ضدانقلاب، به اين منطقه بياييد. او به واسطه عشق و علاقه قلبي كه به فرمانده كل قوا و مرجع تقليد خود، حضرت امام در وجود احساس مي نمود، عشق و علاقه شخصي خود را كه همان حضور در جبهه جنوب بود - كنار گذاشت و به اين فرمان لبيك گفت، زيرا معتقد بود كه امروز حفظ كيان سپاه در خط ولايت فقيه، امروز واجب است و به اين ترتيب با حضور به موقع خود در سپاه و حمايت از ولايت فقيه و روحانيت مبارز، نقش بسيار ارزنده اي را ايفا كرد.
براي اينكه ثابت كند كه خط امام و افكار امام بايد در سپاه و كل جامعه جريان بايد و حكم ولايت فقيه در همه جا حاكم باشد، وي معتقد بود كه در هر تشكيلات و سازماني كه خط امام و افكارش و به طور كلي ولي فقيه حاكم نباشد، آن محل خود به خود منحل مي شود و از بين مي رود و اين انديشه ها و افكار بود كه، تحركت و تفكر ايجاد كرد و دوام حكومت اسلامي را تضمين نمود.
شهيد در سخنرانيهايي كه در جمع دوستان همرزمش داشت، مسئله اهميت ولايت فقيه را در هدايت الهي جامعه، براي پاسداران مطرح مي كرد و معتقد بود كه براي استحكام انقلاب و ممانعت از دخالت بيگانگان در امور كشور، تنها راهي كه مي تواند مؤثر باشد، اطاعت و پيروي يك دل و صادق و متفق مردم از فرمايشات ولي فقيه مي باشد. اگر چه در اين دوران هنوز نهال انقلاب در حال رشد كردن و ريشه دوانيدن در جامعه قلوب دوستداران اسلام بود و همچون خاري بر چشم دشمنان ولايت فقيه مي نمود. دشمناني كه اذهان مردم را نسبت به انقلاب بدبين مي كردند و سعي در انحراف اقشار مختلف جامعه از خط ولايت و امامت داشتند. در اين اوضاع و احوال شهيد مذكور به طور كامل مقلد و تابع محض ولي فقيه بود.
شهيد اميني، ولايت فقيه را مورد دقت و امعان نظر قرار مي داد و همواره اهميت آن را به دوستان يادآوري مي كرد، آن هم نه در گفتار بلكه در عمل و به مصداق اين حديث شريف:
«كونوا دعاه للناس و به اعمالكم و لاتكنونوا بالسنتكم»
«مردم را با اعمالتان - به خير و نيكي- دعوت كنيد و با زبانهايتان دعوت نكنيد.»
او با حركت مكتبي و عملي خود، بر اين مهم تأكيد مي نمود و نظر امام را در هر حال مطاع مي دانست و معتقد بود كه حكم مي دانست و معتقد بود كه حكم و فتواي امام واجب الاطاعه است و مي توان اذعان داشت كه ايشان، در راه فتواي امام و در راه حكم و عقيده نماينده ولي فقيه شهيد شدند و با خون خود، اين مطلب را اثبات و ترسيم نمودند كه نجات و رستگاري جامعه در اطاعت از ولايت فقيه و امامت مي باشد.
و به مصداق حديث نبوي:
«مثل اهل بيتي كمثل سفينه نوح من ركب بها فنجا و من تخلف عنما فغرق»
«مثل خاندان من مانند مثل كشتي نوح است، هر كس به آن سوار شود، نجات مي يابد و هر كه از آن سرپيچي نمايد، غرق مي شود.»
و به قول خواجه شيراز:
ياد مردان خدا باش كه در كشتي نوح
        هست خاكي كه به آبي نخرد طوفان را
ايمان و علاقه اي كه اين انسان مؤمن و متعهد به ائمه معصومين (عليه السلام) و به مقام رهبري و روحانيت مبارز و حاضر در صحنه داشت، باعث شد كه در آن آشفته بازار سياهي و اوضاع متشنج اجتماعي سال 1359 هـ.ش، نقشي بس ارزنده در راهبري اصولي و اعتقادي سپاه داشته باشد. و در چنان دوران حساسي از انقلاب اسلامي جريان فكري شهيد اميني به دور از آلايشي نمود راستين اعتقاد به ولايت فقيه بود.
شهيد اميني هميشه به دوستان تأكيد مي كرد كه ما بايد از ولايت فقيه پشتيباني كنيم چرا كه ولايت فقيه را استمرار حكومت حضرت محمد مصطفي(ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام) مي دانست و احكام و فراميني را كه از جانب حضرت امام(ره)صادر مي شد، بدون چون و چرا و كم و كاست اجرا مي كرد و دوستان را هم سفارش مي نمود كه در اجراي فرامين مقام معظم رهبري، ثابت قدم باشند، او معتقد بود كه يك انسان متعهد و مسلمان بايد از مقام معظم رهبري و مسؤولان نظام اسلامي، حمايت كند و اوامرشان را اجرا نمايد.
تمام زندگاني كوتاه اين شهيد، سرشار از اخلاص و فداكاري نسبت به فرمايشات حضرت امام و ولايت فقيه و روحانيت مبارز بود. سرانجام، شهيد با نثار خون سرخش، علاقه و اعتقاد خود را به ولايت فقيه و اطاعت مطلق از مقام معظم رهبري ثابت كرد. به قول حافظ:
به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد
        كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

در مكتب عشق، جان فدا بايد كرد
        يعني به حسين اقتدا بايد كرد
بي سر به لقاي يار بايد رفتن
        ديني است كه اينگونه ادا بايد كرد

3 - احترام و علاقه به روحانيت
انقلاب اسلامي اگر در ايده بخواهد به نتيجه برسد و همچنان پيروزمندانه به پيش برود، بايد باز هم روي دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد، اگر اين پرچمداري از دست روحانيت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفكران بيفتد، يك قرن كه هيچ، يك نسل بگذرد، اسلام به كلي مسخ مي شود، زيرا كه حامل اين فرهنگ اصيل اسلامي در نهايت باز همين گروه روحانيون متعهد هستند و به اين دليل است كه بايد روحانيت را تقويت و اصلاح كرد نه اينكه آن را از بين برد. كسي كه مي گويد: بايد اين درخت را از ريشه كند، اشتباه بزرگي مرتكب مي شود زيرا اگر اين درخت كنده شود، ديگر هيچكس قادر نخواهد بود تا نهال جديدي به جاي آن بكارد. به اين ترتيب آينده انقلاب اسلامي ايران پيوند زيادي با آينده روحانيت دارد
شهيد اميني، اسلام و انقلاب را به حقيقت دريافته بود و اسلام را بدون روحانيت قبول نداشت. در حقيقت اسلام بدون روحانيت را بي محتوي و بي معني مي دانست. شهيد ايمان راسخي به عظمت روحانيت داشت و حضرت امام را تبلور عيني روحانيت مبارز و اصيل و اسلامي مي دانست. شهيد طرفدار سرسخت روحانيت بود و معتقد بود اگر روحانيت را از دست بدهيم، انقلاب و اسلام را از دست خواهيم داد.
شهيد بزرگوار، حريم روحانيت را، حريمي مقدس و الهي مي دانست و شكستن اين حريم مقدس را به هيچ عنوان جايز تلقي نمي كرد.
وي معتقد بود كه ما هر چه داريم از روحانيت و راهنماييهاي آنان است و در عين حال كه مطيع روحانيت سالم و مكتبي بود، دريافتن جايگاه و ارزش واقعي روحانيت را به دوستان خود سفارش مي كرد.
شهيد اميني در معرفي چهره هايي چون شهيد بهشتي و شهيد مطهري و ... كه نمونه ها و الگوهاي عملي و واقعي روحانيت مكتبي و حاضر در صحنه بودند نقش ارزنده و بسيار مؤثري داشت و آثار و عقايد اين راهبران طريق حق و حقيقت و معني و مفهوم ولايت فقيه را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي داد. با توجه به زمينه هاي مثبت ارزشهاي اسلامي كه در تعداد كثيري از برادران سپاهي وجود داشت، در جوار راهنماييها و ارشادات اشخاص متعهد و راستين چون شهيد اميني، اين برادران به نحو مؤثرتري از چشمه جوشان معارف و علوم اسلامي بهره مند مي شدند.
اين شهيد به ويژه بعد از انقلاب در شرايطي كه شك و ترديد و تزوير و ريا، حقيقت را پشت ابرهاي تاريك و ابهام، پنهان كرده بود - حتي مي توان گفت كه در آن زمان يك جريان ضدروحانيت در سپاه اروميه وجود داشت - با كلامي صريح و بياني آتشين حمايت همه جانبه خود را از روحانيت اصيل و مبارز اعلام كرد.
شهيد، علاقه وافري به حضرت امام(ره) داشت و خود را مريد حضرت امام مي دانست و نسبت به فرامين و دستورات حضرت امام، احساس مسؤوليت مي كرد، و در زبانش لبيك با خميني بود. وقتي امام صحبت مي كردند، به جزئيات سخنان آن حضرت كاملاً توجه داشت و سخت تحت تأثير قرار مي گرفت و هنگام صحبت امام، اشك از چشمانش سرازير مي شد. وقتي حضرت امام(ره) از راديو و تلويزيون صحبت مي كردند، ايشان وضو مي گرفت و مي گفت كه حضرت امام(ره) يك فرد خدائي است و گوش دادن به سخنان ايشان بدون وضو درست نيست.
شهيد اميني در آشنا كردن دوستان و آشنايان با روحانيت مبارز و حوزه و به خصوص حضرت امام، نقش بسيار مفيدي داشت. دژر جمع دوستان، مسائل مربوط به تقليد و احكام را مطرح مي ساخت و بعد از توضيح مختصر، آنان را براي كسب اطلاع بيشتر به كتاب توضيح المسائل امام، راهنمائي مي كرد. به اين ترتيب مقدمات آشنائي دوستان خود را با مشخصات آن حضرت ميسر مي ساخت.
خاطره اي از زبان يكي از دوستان شهيد مهدي اميني، علاقه وصف ناپذير وي را به حضرت امام(ره) نشان مي دهد.
«نوروز سال 1360، بعد از تحويل سال، سردار شهيد مهيد اميني از ما دعوت كرد كه همه جمع شويم و براي عرض تبريك سال نو به محضر خانواده هاي معظم شهدا برويم. شهيد،. عده اي از برادران را جمع كردند وبه طرف خانه هاي شهدا حركت كرديم. به خانه هر شهيدي كه مي رسيديم، همه را به صف خود در پيشاپيش صف مي ايستاد و با صداي بلند و بدون خجالت، همراه برادران ديگر، سرود خميني اي امام را از صميم قلب و ز عمق جان و با اشتياق تمام مي خواند.»
شهيد مهدي اميني، در جريان ترور شهادت استاد مطهري، آن ستون مستحكم علمي و اعتقادي انقلاب اسلامي - شهيدي گرانقدر كه حضرت امام(ره) درباره ايشان فرمودند: «مطهري پاره تن من بود» - در مقابل رضايت گروهي از نااهلان و غافلان از شهادت شهيد مطهري، با شجاعت و قدرت تمام، برخورد و مقابله كرد.

فصل چهارم: سجاياي اخلاقي سردار شهيد مهدي اميني
1 - اخلاص
ايشان هم در عمل و هم در حركت و فعاليت، براي همه الگو بودند، وقتي به زندگي مرفه ديگران مي نگريست، نمي توانست باور كند كه مي شود آنگونه هم زندگي كرد. كاملاً مخلص بود، سعي مي كرد كه مسلماني باشد كه پيامبر اكرم(ص) فرموده است، و آن را در عمل نشان دهد. به كنكاش تجسس در زندگي ديگران نمي پرداخت واين خلق ويژه، به اين خاطر بود كه اعمالشان مورد قبول درگاه حق واقع شود و مصداق عيني اخلاص در راه خدا بود. وي عقيده داشت كه اگر بخواهيم كاري انجام دهيم، بايد آن كار در مسير اسلام و انقلاب باشد و نبايد با حركات خود، چهره اسلام را خراب كنيم. انگيزه حركت ايشان، اداي تكليف شرعي و الهي بود و بس و در مأموريت هاي فردي و اجتماعي خود مطلبي غير از انجام تكليف الهي فكر نمي كرد و به مسائل از بعد اسلامي مي نگريست.
افراد، قوم و قبيله برايشان مطرح نبود بنابراين بايسته مي نمايد كه جوانان جامعه اسلامي ما دريابند كه در اين نظام و انقلاب را كساني حفظ كردند كه به جز رضاي حق و مصلحت نظام اسلامي نمي انديشيدند. خداي ناكرده اگر امروز مردم ما الگوها و اسوه ها همچون شهيد امين چه بسا كه گرفتار خسران دنيوي و اخروي گردند.
 2- نماز سرچشمه كل ايمان و معرفت به پروردگار جهانيان است. نماز نور چشم مؤمن و خاري است كه بر چشم دشمنان نور و هدايت، فرو مي رود. در قرآن مجيد آيات متعددي درباره نماز وجود دارد كه نمايانگر اهميت و جايگاه رفيع و عالي اين عبادت مهم در پيشگاه خداوند است:
«الذين مكناهم في الارض اقاموا الصلوه و اتوا الزكوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر وا... عاقبه الامور»
«ياران خدا كساني هستند كه هرگاه، در زمين به آنها قدرت بخشيم، نماز را بر پاي مي دارند و زكات را ادا مي كنند و امر به معروف و نهي از منكر مي نمايند. و پايان همه امور از آن خداست.»
سردار شهيد مهدي اميني توجه به واجبات و محرمات شرعي را تكليف فردي خود مي دانست و به جز از انجام مستجبات و ترك محرمات و مكروهات، سعي وافر به حضور قلبي در نماز داشت و معتقد بود كه نماز علاوه بر اينكه يك تكليف الهي است بلكه از اسباب عمده و اساسي تقرب به بارگاه الهي است و عاملي است بنيادين در راستاي خودسازي انسان از زاويه ديد آن شهيد بشر، در كشاكش دهر و حملات رنجها و مصيبتها به پناهگاه و نقطه اتكالي نيازمند است كه بدان پناه برده، درون پراضطرابش را آرامش بخشد. و اين تكيه گاه جز ياد خدا چيز ديگري نمي تواند باشد و نماز است كه دل مؤمن را به سوي آفريدگار خويش معطوف مي دارد و بهترين وسيله ارتباط با پروردگار يكتا است.
شهيد اميني يك فرد مؤمن، متقي، پرهيزگار و حركات و سكناتش و گفتار و رفتارش نمونه، مظهر و تجسم ارزشهاي اسلامي بود. در سخن گفتن دقيق بود و بدون تشكر قبلي سخن نمي گفت. كاملاً مواظب زبان و ديگر جوارحشان بود. مانند مؤمني كه هر روز خود را و اعمال خود را محاسبه كند. وي داراي چهره هاي معنوي و معصوم بود. به خاطر عمق ايمان قلبي و آشنائي بسيار با معارف قرآني، هميشه قبل از شروع عمليات، آيه الكرسي و ديگر دعاها را مي خواند. مادر شهيد درباره او مي گويد:
«در موقع عقد ازدواج، خانواده عروس اصرار داشتند كه مهدي بر سفره عقد باشد و من به اصرار ايشان رفتم و به مهدي گفتم بيا كنار عروس بنشين، مهدي خنديد و من خيلي ناراحت شدم كه چرا بايد از او مي خواستم كه پيش خانمها بيايد؟ آمدم و به عروس گفتم كه مهدي نيامد، او خيلي گريه كرد و من گفتم: از اينكه او نيامد ناراحت شدي؟ گفت: نه خير من از اينكه مي بينم كه ايمان او اينقدر قوي است، از خوشحالي گريه ام مي گيرد.»
شهيد ارجمند از كودكي فردي مؤمن و متعهد بود. از پنج سالگي نماز مي خواند. مادر بزرگوارشان مي گويد: «يك روز خانمي به منزل ما آمد و مهدي را ديد كه دارد نماز مي خواند. خيلي تعجب كرد و گفت: چقدر مرتب نماز مي خواند. مثل اينكه يك مجتهد است كه نماز مي خواند. مهدي پس از خواندن نماز از منزل خارج شد تا براي عمويش يك گل بياورد، بچه ها او را در كوچه هل دادند و او افتاد و صورتش زخمي شد و اين زخم دردسر بزرگي به وجود آورد. او را پيش دكتر برديم. پس از معاينه گفت كه: سرطان است. سپس او را به تهران برديم، در آنجا چند دفعه از وي عكس گرفتند و به حمد الهي مشخص شد كه سرطان نيست. او يك بار به هنگام خروج از منزل، به سجده مي افتاد و يك بار هم به موقع برگشتن از مدرسه.»
يكي از برادران ديني در مورد نماز شهيد اميني مي گويد: روز عقد ايشان را تعيين كرديم. خدمت شهيد محراب (شهيد آيت ا... مدني) رفتيم. عرض كرديم كه چنين مناسبتي هست و از ما دعوت شده است كه براي اين مجلس عقد ازدواج، تشريف بياوريد. ايشان معمولا براي مجالس عقد نمي رفتند، اما عليرغم گذشته ها، شركت در مجلس عقد شهيد اميني را پذيرفتند، مراسم بسيار ساده برگزار شد. آن روز دنبال مهدي مي گشتيم. آقا فرمودند: داماد كجاست؟ ما بسيار شرمنده بوديم از اينكه آقا را آورده ايم و حالا داماد نيست. من با عجله رفتم و تمام اتاق ها را گشتم. ديدم كه وي مشغول عبادت است. خيلي ناراحت شدم گفتم: مهدي بلند شو، آقا منتظر است. مهدي نمازش را داشت تمام مي كرد، بلند شد و گفت مگر نمي داني كه ما بايد ازدواج را به خاطر خدا انجام دهيم؟ براي همين هم با خود گفتم كه در اين كار عجله نكنم و نماز بخوانم و با اين نماز ثابت كنم كه اين كار براي رضاي خدا انجام مي دهم.»
آري، نماز، كليد قبولي تمام عبادتها و اولين آخرين كلام و وسيله آزمايش انسان است.
شهيد اميني به عنوان يك سرباز واقعي امام زمان(عج) در بين مردم بود. هم از جهت فكري و سياسي و هم از جهت اعتقادي و اخلاقي، انساني كامل، در دوران جواني خود، به عنوان اسوه جوانان حزب ا... مطرح بود. فردي راسخ در اعتقاد، متدين، زاهد، عابد و در عين حال، مجاهد و مبارز بود. شبها مشغول عبادت و روزها مبارزه را ترك نمي كرد. مصداق عيني رهرو حقيقي راه مولي الموحدين امير مؤمنان علي(ع) بود، در راه معشوق، سر از پا نمي شناخت و به هنگام مبارزه رضاي الهي را در نظر داشت، از نظر رعايت مسايل اخلاقي و احكام شرعي و عبادي، زبانزد دوستان و آشنايان بود. در كليه امور برنامه ريزي مي كرد. علاوه بر كارهاي اجرائي كه در طول روز داشت، بدون احساس هيچ نوع خستگي، مرتب مشغول كار بود. از جمله برنامه هاي شبهاي ايشان نيز اين بود كه چه مقدار بايد از آيات قرآن و سوره ها و احكام و كتابها را بخواند، در هر صورت وي سعي داشت تا رضاي الهي را در همه كارهايشان در نظر بگيرد. در واقع مي توان گفت كه شهيد اميني، شير روز در جهاد في سبيل ا... و عابد و زاهد شب به هنگام نيايشهاي شبانه در بارگاه الهي بود.
يكي از سرداران رشيد، در مورد آن شهيد نقل مي كند كه ايشان، دو ويژگي بارز داشتند. اولا به مسايل دنيوي بي اعتنا بودند و سطح زندگي او از حداقل نيز پائين تر بود. ساده زيستي را ترجيح ميداد. به ويژه اينكه لباسهاي وصله دار مي پوشيد. در حالي كه معمولاً زندگي بياباني و جبهه اي براي شخص بزرگ شده در خانواده مرفه، بسيار سخت و دشوار است. دومين ويژگي او اين بود كه بسيار اهل عبادت بود. نماز خواندنهاي متوالي، از مشخصه هاي بارز معنوي ايشان بود. به هنگام برگزاري نماز جماعت، پيش از همه در نماز خانه يا مسجد حضور مي يافت. پيش از شروع نماز جماعت، نمازهاي مستحبي مي خواند، و پس از اتمام نماز جماعت نيز مرتب به اداي نماز مستحبي مي پرداخت. به ايشان مي گفتنيم: شما چقدر نماز مي خوانيد؟ من نماز قضا مي خوانم. مي گفتيم: آخر شما چقدر نماز قضا داريد؟ و... اين مطالب مي رساند كه ايشان از نظر فردي به طور جدي اهل تعبد و عبادت و تجسم عيني يك انسان خودساخته و وارسته بود. به مسايل اسلامي و تكاليف شرعي فراتر از يك انسان معمولي مي نگريست و عوالم مربوط به معنويت و لذايذ روحي و بهره وري از آن را درك و ارتباط خود با معبود و مطلوب ازلي را به نحو احسن حفظ كرده بود. من در كمتر كسي تا بدين حد از تعهد شرعي را ديده بودم كه اين سان به مسايل معنوي توجه كند. وي دايم در حال خودسازي و عبادت بود، در شبانه روز، در داخل سپاه مي ديديم كه او چه شخصيتي دارد، چون آن موقع به اقتضاي شرايط خاص از انقلاب اسلامي چندان دلبستگي به زندگي نداشتيم، نه زني، نه بچه اي و نه خانواده اي، همه در داخل سپاه زندگي مي كرديم و با اينكه شهيد اميني در شهر اروميه خانه پدري داشتند، همواره در داخل سپاه و با ما بودند، در طول شبانه روز يا به امور سپاه مي پرداخت و يا در حال عبادت بود در اداي فريضه نماز بسيار دقيق بود، حتي در قضيه گوگ تپه، به هنگام ظهر، نماز به امامت ايشان برگزار كرديم و تعدادي از برادران پشت سر وي به نماز ايستادند و به طور معمول نماز را اول وقت اقامه مي كرد و به اين مسئله بسيار اهميت مي داد.
خداوند ستايشگر كسي است كه نماز را بر همه كارها مقدم مي دارد.
«رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع»
قرآن از كساني كه كه هنگام اذان، كار و كسب خود را رها مي كنند، ستايش كرده است، نمازهاي جمعه را ترك نمي كرد و شركت در آن را شرايط مهم ثبات و پايداري جامعه اسلامي مي دانست.
ديگر برادران سپاه و بسيج را به شركت فعالانه در صفوف اين فريضه الهي ترغيب و تشويق مي كرد.
«يا ايها الذين آمنوا اذا نودي للصلوه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذكر ا... و ذرو البيع»
«اي ايمان آورندگان، وقتي به نماز روز جمعه ندا داده مي شود، به سوي ياد خدا بشتابيد و داد و ستد را رها كنيد.»
در مراسم هفتگي اجتماعي مسلمين، نماز جمعه جايگاه والايي دارد و نه تنها يك عبادت بلكه مظهر وحدت مسلمين و عامل تشكل سياسي آنان نيز محسوب مي گردد. پيامبر گرامي اسلام فرموده است:
«من سمع الندا فلم يجبه من غير عله فلاصلاه له»
«نماز كسي كه صداي اذان را بشنود و بي دليل، در نماز جماعت مسلمانان شركت نكند، ارزشي ندارد.»
نيز در خبر است كه تحقير نماز جماعت، به منزله تحقير خداوند به شمار آمده است، «من حقره فأنها يحقر ا...»
شهيد اميني در مورد نماز جماعت تأكيد شايان ذكري مي كردند، و از اين لحاظ كه در آن دوران و در اوج حركتهاي ضدانقلاب منافقين و ديگر عناصر وابسته به استكبار جهاني ژاندارمري را هدف سياسي و نظامي قرار داده بودند بر اهميت برگزاري نماز جماعت تصريح زيادي مي نمود. تا آنجا كه در ناحيه ژاندارمري حتي اگر سه نفر هم بودند. به نماز جماعت مي ايستادند. هر چند كار ضروري مي داشتند به محض اينكه در ژاندارمري مستقر شديم، گفت: براي خودمان امام جماعت انتخاب كنيم و ايشان اقرار داشتند كه به غير خودشان باشد. در كنار جاده با دوستان نماز مي گزاردند.
يكي از دوستانش مي گويد: من به ايشان گفتم جايي براي نماز انتخاب كنيد كه خلوت و دور از ديد مردم باشد. وي جواب داد: بهترين مكان همين جاست كه محل عبور مردم است تا كساني كه از اين محل مي گذرند، ببينند كه در اين واحد تحولي ايجاد شده است. و اين خصوصيات بارز شهيد اميني بود كه همواره به تبليغ نماز جماعت مي پرداخت.
جهاد عملي مطابق ملاكها و ارزشهاي ديني و اعتقادي، دليل روشن و بارزي بر وجود تقوي و تزكيه نفس شهيد اميني است كه شرط وارستگي و عدم تركيب پذيري با شائبه هاي محيط است. وي علاوه بر پاكي نفس و تطهير قلب، انساني صادق و هوشيار، عادل و فداكار بود.
3 - تواضع شهيد
فكر خود و رأي خود در عالم رندي نيست
        كفر است در اين مذهب خودبيني و خودرايي
از فرط خاموشي و متانت، بيمار به نظر مي آيند ولي سالمترين خونها در بدن آنها جوش مي زند و پاكترين ارواح بر بالاي سرشان سايه انداخته است.
وه، كه چه قلبهاي گرم، حساس، بردبار و شجاع در آن سينه هاي لاغر مي تپد كه در عين سنگيني و ثبات، مالامال از عاطفه و مهرباني است، فروتني در اعماق چشمانش موج مي زد. فروغ ستاره ايمان بر عرصه دلش مي تابيد و تاريكي ها و ظواهر و هر چه تعلقات مادي و دنيوي را به گور فراموشي سپرده بود. صاحب نام گمنامي بود كه قلبي به وسعت دريا داشت و ضميري كه برگرفته از خاك بود. همه چيز را در مذبح عشق، قرباني راه مكتبش كرده بود. شهرت، مقام، مليت، قوم و قبيله، مال و ثروت و هر چه در ظرف ماديات مي گنجد. سعي اش بر اين بود كه حداقل چيزي را كه ممكن است براي خود انتخاب كند و حداكثر كاري را كه ممكن است براي خود انتخاب كند و حداكثر كاري را كه ممكن است براي ديگران انجام دهد.
ايشان هر چيزي را با در نظر گرفتن مباني و اصول مستحكم اسلام و كتاب جاودان ارزيابي كرده، مي پذيرفت. سيرت شان در زندگي مصداق آيه مباركه:
«إن اكرمكم عند ا... اتقاكم» بود. هيچگاه اجازه نمي داد كه مسائل قومي و قبيله اي چون كرد و ترك و ... ذهنشان را به خود مشغول سازد، چه آنگاه كه به محض شروع جنگ تحميلي، ايشان به خوزستان و آبادان و رفته، دليرانه جنگيد، و چه آنگاه كه در منطقه اروميه عليه ضدانقلاب به مبارزه برمي‌خاست و چه زماني كه در جريان تصفيه سپاه پاسداران اروميه، پذيرش مسؤوليت فرماندهي عمليات سپاه را به وي پيشنهاد كردند، به لحاظ فروتني و تواضعي كه در وجودشان موج مي زد، حاضر به پذيرفتن و يدك كشيدن عنوان فرماندهي نبود، با اين حال به دليل احساس تكليفي كه در برابر مكتب و هدف خود احساس مي كرد مسؤوليت فرماندهي عمليات سپاه را پذيرفت و همين باعث شد كه هيچگاه اين قبيل عناوين و القاب نتواند ايشان را از مسير اخلاقيشان خارج كند، شهيد اميني بسيار مهربان بود و هر وقت كه احتمال مي داد كه اشتباهي رخ داده و احياناً شخصي آزرده خاطر شده است، فوراً خودشان شخصا از آن فرد عذرخواهي مي كرد و غرور را زير پا مي گذاشت و اجازه نمي داد خداي ناكرده حقي از كسي زائل شود.
به خاطر احترام و ارزشي كه براي جان باختگان دلاور انقلاب اسلامي قائل بود در مناسبتهاي مختلف، از جمله تحويل سال نو و... به همراه گروهي از برادران سپاه به ديدار خانواده هاي معظم شهدا، اين داغداران دل سوخته مي رفت.
شهيد اميني با آن مقام و موقعيت علمي، هيچگاه خود را بيشتر از يك كارگر ساده مسؤول شركت نويد يا يك رزمنده ساده دلاور فرض نمي كرد. در همه حال ساده پوش بود و به هنگام غذا خوردن، همانند ديگر كارگران، صف و نوبت را رعايت مي نمود.
در مقابل دشمنان، چون سرو، راست قامت و چون كوه، استوار بود و در غير اين صورت بسيار متواضع و فروتن، جز به خاطر خدا خشمگين نمي شد و تندي نمي كرد. به قول مولانا:
كَه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد
        كوه را كي درربايد تندباد
و جز به رضاي خدا خشنود نمي شد و باز به گفته مولانا جلال الدين رومي:
جز به عشق حق نجنبد ميل من
        نيست جز عشق احد سر خيل من
شير حقم، نيستم شير هوي
        فعل من بر دين من باشد گواه
در كليه امور، الگوئي براي ديگران بود. با اين حال هيچگاه از تعريف و تمجيد ديگران در مورد خود، استقبال نمي كرد و ترجيح مي داد كه با ديانتشان شناخته شود، يكي از دوستانش تعريف مي كند: وقتي كه شهيد اميني مسؤوليت بنياد مستضعفان استان آذربايجان غربي را به عهده داشت، من نيز در بنياد خدمت مي كردم و در شركت نويد مشغول به كار بودم. معمولاً مهندسان از قيافه هايشان پيداست كه مهندس هستند. من كه قبلاً آقا مهدي را نمي شناختم، روزي در حال آسفالت كردن جاده سلماس بوديم كه آقا مهدي با ماشين به آنجا آمد، من خيال كردم كه ايشان هم يك پيمانكار است يا يك كارگر، ولي ديدم كه با تمام كارگران احوالپرسي كردند. بعد فهميدم كه ايشان آقاي مهندس اميني هستند و واقعاً متعجب شدم، تا آن زمان نديدم كه مهندسي اين چنين صميميتي با كارگران خود داشته باشد. شهيد اميني خيلي محترمانه و برادرانه با كارگران صحبت مي كردند و برخوردشان با كارگران و كارمندان، بسيار متواضعانه بود، به گونه اي كه رفتار وي الگوي بارزي از تواضع يك انسان مسلمان و متعهد بود.
آري اينان كساني هستند كه نه تهيدستي آنها را به ستوه و گله مي اندازد و نه زرق و برق دنيا، پايشان را از گليم اقتصاد بيرون مي برد. اينان در گفتار راستگو و در معاشرت و رفتار، فروتن و متواضع اند، چشمان عفيفشان پاك بين و بلند نظر و گوشهاي آنها فقط به سخنان حكيمانه و پسنديده باز است.
در شركت نويد، همراه كارگران در كارهاي مختلف شركت مي كرد به گونه اي كه هيچكس، وي را از ديگر كارگران تشخيص نمي داد. حتي در دوران قبل از انقلاب، مايل نبود كه كسي از كارهاي ايشان آگاهي يابد. و احياناً به تعريف و تمجيد از وي بپردازد. در جبهه نيز هيچكس از فعاليتهاي شبانه و حمله هاي انفرادي شهيد اميني براي شكار تانك خبردار نمي شد.
4 - صبر و پايداري سردار شهيد مهدي اميني
پايه ايمان، صبر و بردباري است، همانا مؤمن بي صبر، ايمان خودش را از دست مي دهد و بنياد عقيده خويش را درهم مي شكند. عامل مقاومت و دوام و بقاي ايمان، و قدرت نگهدارنده، صبر است، در خبر آمده است:
«سلاح المؤمن الصبر علي البلا»
«سلاح اهل يقين، مقاومت و شكيب در (هنگام) بلا و سختي است.»
در قرآن، صفتي كه پس از يقين ذكر شده، صبر است. صبر، يعني مقاوم بودن در برابر مشكلات فردي و اجتماعي، تكامل انسان، جز در پرتو مبارزه و مقاومت در برابر سختيها، حاصل نمي شود. بر همين اساس هر كس كه كاملتر است، مشكلاتش بيشتر است.
به يقين، مقاومت و پايداري و صبر، انسان را در برابر سختيها و تلخ كامي ها - كه در راه تكامل و انجام مسؤوليت، به طور طبيعي پيش مي آيد - بارور مي سازد و آبديده مي كند. هر كس كه باورش در اين رابطه بيشتر باشد، مقاومتش بيشتر مي گردد.
شهيد اميني نمونه بارز و تكامل يك سردار شجاع و فرمانده عاليقدر اسلام بود و در برابر عناصر وابسته به خطوط انحرافي از اسلامي راستين و ولايت فقيه، ايستادگي نموده، ماهيت كثيف و انحرافي آنان را برملا مي ساخت. منحرفيني كه در سالهاي اول پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، در سپاه پاسداران و ديگر ارگانها نفوذ كرده بودند، در اثر تلاشهاي بي وقفه شهيد مهدي اميني، آرزوي براندازي نظام اسلامي را به گور بردند. ايشان در افشاي افكار و اهداف پليد منحرفيني از اين قبيل، ذره اي مسالمت و انعطاف پذيري از خود نشان نمي داد، بنابراين در آخر عمر، آماج تهمتها و افتراها و دروغهايي كه از سوي افراد منحرف تدارك و القا مي شد، قرار گرفت، اما اين بار هم بيش از پيش در برابر اين شدائد و مصيبتها سمبل صبر و شكيبائي اعتقادي بود.
شهيد اميني، در مقابل جو مخالف حاكم در شهر، با صبر قابل وصفي به كار خود ادامه مي داد و مي گفت: خداوند ناظر بر اعمال و رفتار ما است، و به گواهي عده اي از برادران، آنچنان صبر و شكيبائي و خويشتن داري از خود نشان مي داد كه اگر هر كسي غير از ايشان چنين مورد تهمت قرار مي گرفت، به راحتي مي توانست از خود دفاع نموده، افراد مخالف را افشا كند.
شهيد اميني با برادران و همرزمان، با ملايمت و نرمي رفتار مي كرد. گوئي كه سمتي ندارد. مشكل ترين كارها را مي پذيرفت، وقتي كه مي گفتيم شما خسته مي شويد، اجازه بدهيد كه يكي از برادران اين كار را انجام دهد جواب مي دادند: من به خاطر ثواب اين كار را انجام مي دهم و نگهباني من به خاطر اسلام و پيامبر و انقلاب و امام زمان(عج) مي باشد. اينها اعمالي هستند كه در قيامت به درد ما مي خورد. شهيد بزرگوار اسوه و الگوي ارزشمندي براي ديگران بود. با منافقين محكم و جدي برخورد مي كرد و از هيچكس ترسي و واهمه اي به دل راه نمي داد و در مقابل همه جريانات ضد مصالح نظام اسلامي ايستادگي و پايداري زايدالوصفي نشان مي داد.
در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، اين شهيد مظلوم، در جريانهاي مختلف، چون تصفيه سپاه پاسداران و ... ناملايمات و بي حرمتي هاي زيادي را تحمل نمود. گروهي از وابستگان حزبهاي مختلف، به شهيد عزيز، تهمتهاي و افتراهاي نارواي زيادي بستند، ولي ايشان با توكل به خدا، هيچ گونه ضعف و سستي به خود راه نمي داد. خستگي ناپذير بود و اراده اي آهنين داشت و در جبهه هاي جنگ، هيچگاه از پاي نمي نشست و تنها به عملياتها قانع نشده شبانه به صورت انفرادي به دشمن حمله مي برد.
شهيد اميني در جريانات پاكسازي گوگ تپه و دارلك از لوث وجود اشرار و ضدانقلاب وفاداري خود را نظام اسلامي ثابت كرد. با روحيه ايثار و مقاومت، دست ايادي استكبار جهاني را از منطقه كوتاه نمود و سرانجام پس از مجاهدت ها و پايداري هاي قابل تحسين در برابر دشمنان شوم اسلامي و انقلاب اسلامي، به فيض شهادت نايل آمد و بدين سان صبر نشأت گرفته از يقين قلبي به لطف و رحمت الهي آرزوي ديرينه آن شهيد وارسته و از زرق و برق دنيوي را برآورده گردانيد.
صبر در برابر معصيت:
«الصبر عند الهجم الاولي»
«در مقابل اولين هجوم هوي نفس، صبر پيشه كنيد.»
و اينك نقل خاطره اي از يك دوست:
«در اوايل پيروزي انقلاب، خير دادند كه به صدا و سيماي اروميه حمله شده است. آقا مهدي و من با هم رفتيم تا اينكه صدا و سيما را نجات دهيم و برنامه گروهكهاي منافق و محارب را خنثي كنيم، موقع برگشتن، ساعت 3/5 سحر بود و هوا خيلي سرد! از طرف فلكه مدرس با سرعت مي رفتم كه پست نگهباني را از برادران تحويل بگيريم. ناگفته نماند كه در آن زمان فلكه و بلوار مدرس از هرگونه بنا و ساختماني خالي بود و فقط فلكه و خيابان وجود داشت، من كه راننده خودرو بودم، بدون دور زدن از فلكه، به سمت چپ فلكه پيچيدم. آقاي مهدي فوراً به من تذكر داد كه به هيچ عنوان نمي توانيم مقررات را زير پا بگذاريم، حتي اگر در شب باشد، من به ايشان جواب دادم: به خاطر اينكه شب هست و مي خواهم كه زودتر برسيم و لذا اشكالي ندارد كه شهيد امين نگاه تندي به من كرد و گفت: (اگر شما به خاطر اسلام و انقلاب خدمت مي كنيد، پس چرا در اينجا قانون الهي را زير پا مي گذاريد؟ اين كار خلاف قانون است! ...) و بعد ادامه داد: اسلحه را تحويل بدهيد و از اينجا برگرديد، شما لياقت نداريد كه براي انقلاب كار كنيد، من كوتاه آمدم و هيچ چيزي نگفتم و فلكه را دوباره دور زدم و هر دو به مقر مربوطه آمديم.» آقا مهدي معتقد بود اگر در حكومت اسلامي، قوانين و احكام الهي اجرا شود، ديگر نيازي به پليس نيست كه جلوي بسياري از قانون شكني ها را بگيرد. تنها پليس كه وجود دارد، همان خداوند متعال است كه ناظر بر اعمال و رفتار انسانها مي باشد.
هر جا كه مراد دلبر آمد
        يك خار به از هزار خرماست
شهيد مهدي اميني با چهره اي آرام و با دلي به وسعت و ژرفاي اقيانوس، در برابر مصائب ايستاد. آرامش روحي خود را از دست نداد و به راه درست خود كه صراط مستقيم بود رفت، هيچ يك از اين افراديست و حقير، با سنگريزه هاي افترا و تحقير و تهمت كه به سويش پرتاب كردند، نتوانستند كه اقيانوس آرام قلبش را به تلاطم وادارند، و با صلابت بود، تا اينكه به لقاء حق پيوست و با شهادت خويش، همه حرفهايش را گفت و نفير شكسته در گلويش به سفير پر طنيني بدل گشت و با خون خود مظلوميتش را فرياد زد و كساني را كه به ناحق شخصيت وي را ترور كرده بودند، به همراه ديگر جريانهاي انحرافي و التقاطي، رسوا نمود.
5 - قناعت، سادگي و پرهيز از تجمل
شهيد اميني در خانواده مرفهي متولد شده بود. پدر وي از كساني بود كه از نظر امكانات مادي مشكلي نداشت، ولي ايشان برخلاف پدرشان هيچگونه گرايش و وابستگي به دنيا نشان نمي داد و اثري از اينكه تمايلي به خانه يا زمين و امثال آن داشته باشد، در ايشان ديده نشد. حتي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي املاك پدرشان با مشكلاتي مواجه شد و با وجود اينكه مي توانست در حل آن مشكلات نقش مهمي داشته باشد، هرگز دخالت ننمود. در هر حال ايشان در زندگي از جهات مختلف احساس كمبود نمي كرد. هم از بعد تخصصي و هم از بعد معنوي و ايماني شخصيتي كامل بود و زمينه هاي كاري زيادي را فرا روي خود داشت، اما از ديدگاه آن بزرگوار زماني معني و مفهوم حقيقي خود را مي يابد كه توأم با قناعت باشد. قناعت كه به حق سرمايه اي بس ارزشمند در حيات انساني محسوب مي شود. وقتي به زواياي زندگي اين مرد بزرگوار مي نگريم، درمي يابيم كه زندگي ايشان با زندگي محرومترين اقشار جامعه كاملاً مطابق بوده است.
در انتخاب خوراك و پوشاك و ساير لوازم زندگي، به ساده زيستي پسنده كرده بود. ايشان در خيابان شهيد مدني (سيروس سابق) در شهرستان اروميه، اتاقي اجاره كرده بود. يكي از خويشاوندانش به همراهي دوستي صميمي، زيلوي خاكستري رنگي را، با نازلترين قيمت خريداري مي كند ولي شهيد بزرگوار اعتراض مي كند كه قيمت بالائي دارد. به ايشان گفته مي شود كه كمتر از اين چه مي خواستيد؟! قصد داشتيد اتاق را با حصير بپوشانيد؟! و ايشان، در جواب مي گويد: «حتي حصير هم براي ما زيادي است.»
مادر شهيد اميني نقل مي كند: «روزي كه قرار بود خانمش را بياورد، به من خبر نداده بود. يك اطاق از خانم رستمي اجاره كرده بود و خانم رستمي يك فرش در اتاقش پهن كرده بود. وقتي مهدي فرش را ديد، خيلي ناراحت شد و گفت: فرش را برداريد و يك زيرانداز در يك طرف اتاق پهن كرده، بقيه قسمتها را با مقوا پر نمود، و موقع عروسي پيش من آمد و مقدار دو هزار تومان از من پول خواست. من هم دادم و با آن پول مقداري لباس براي همسرش خريد با چند قلم ظرف و يك عدد چراغ نفتي و دو دست رختخواب، خانم رستمي هم يك كتري برقي به او داد و مهدي گفت: اين كتري را برداريد. ما مي خواهيم خود را به حضرت امير(ع) شباهت دهيم. ما مي خواهيم زندگي ساده اي داشته باشيم.»
در محافلي كه دعوت مي شد اگر در سفره بيش از يك نوع غذا بود، سر سفره نمي نشست و اگر هم مي نشست فقط از يك نوع غذا تناول مي كرد.
يا اگر در جائي اسراف مي شد، مثلا فرشي بسيار قيمتي پهن مي كردند، فرش را برداشته، در روي موكت يا روي خاك نمازش را به جا مي آورد. شهيد علاوه بر ساده زيستي در زندگي خانوادگي خود، در سپاه و بين برادران نيز لباسي بسيار ساده به تن مي كرد. يك دست لباس بسيجي داشت كه خيلي كهنه شده بود ولي هميشه آن لباس را مي پوشيد. روزي دوستانش سؤال مي كنند: كه چرا شما هميشه اين لباس را مي پوشيد؟ و با اينكه مي توانيد، چرا لباستان را عوض نمي كنيد؟ در جواب مي گويد كه: اين يادگاري جبهه آبادان است و حال و هواي خط مقدم را دارد و مرا به ياد آن روزها مي اندازد. به همين جهت دوست دارم هميشه بر تنم باشد و برايم خيلي ارزشمند است.
دوستانش نقل كرده اند كه چند بار براي ديدن شهيد اميني در برنامه ها و جلسات به منزل وي رفته و از نزديك با سيماي زندگي و قناعت و پرهيز از تحمل وي آشنا بوده و ديده اند كه ايشان از لوازم و امكانات زندگي در حد لزوم و براي رفع نيازها و با رعايت جوانب قناعت بهره مي برده است.
در دفتر كار شهيد اميني در سپاه پاسداران نيز وضع به همين منوال بود و جز يك ميز و صندلي و عكس شهيد بهشتي و امام(ره)، چيز اضافي در اتاق وجود نداشت. حتي به استفاده از ماشينهاي سپاه و بنياد مستضعفين، راضي نمي شد مگر در حالت اضطرار، يكي از برادران ضمن بيان خاطراتشان مي گفت: وسيله نقليه اي كه وي در سپاه اروميه از آن استفاده مي كرد، يك ژيان خاكستري رنگ بسيار اسقاطي بود، در صورتي كه ماشينهاي متعددي در اختيار داشت. در خاطرم هست كه يك روز به ايشان گفتم: آقا مهدي شما ماشين مرا ببريد تا در راه برايتان مشكلي پيش نيايد كه در جواب گفت: همين ژيان هم براي من زيادي است.
شهيد، زماني كه در شركت نويد كار مي كرد، با اينكه حقوق و مقرري بالائي داشت كمتر از يك چهارم حقوق را براي خود برمي داشت و بقيه را به مصرف عمومي و كمك به ديگران اختصاص مي داد. در آن زمان در رابطه با نحوه گرفتن حقوقشان، حكمي از تهران صادر شده بود كه به موجب آن حكم قرار بود كه شهيد اميني هر ماه مبلغ يكصد هزار ريال از صندوق برداشت نمايد و در آن هنگام ايشان حقوق هفت ماه خود را طلبكار بود، ولي به صندوق خبر داد كه مبلغ سي هزار ريال كافي است و هفتاد هزار تومان را برگردانند. حتي حقوق ناچيز خود را پس از دريافت، تقسيم كرده، در پاكتهايي مي گذاشت و به افراد مستضعف مي داد و خود را در برابر آنان مسؤول مي دانست و پولي را كه پدرشان جهت خريد لباس و رسيدگي به سر و وضعشان به ايشان مي داد، در همين راه صرف مي كرد. در حالي كه پدرشان همواره نسبت به اين مسئله معترض بود.
عكسهاي بازمانده از دوران پاسداري شهيد اميني، گواه آن است كه از ساده ترين و بي پيرايه ترين لباسها استفاده مي كرد.
شهيد، با اختيار كردن ساده زيستي، الگويي بود براي افرادي كه با او در تماس بودند، به عنوان مثال يكي از برادران در ضمن بازگويي خاطراتي كه با شهيد اميني داشته است، نقل مي كند: زماني كه ايشان فرماندهي عمليات سپاه را بر عهده داشت، ما و گروهي از عزيزان بسيجي و سپاهي، به سپاه مي رفتيم و به اصطلاح خدمتگزار ايشان بوديم، آنجا خود شاهد بودم كه يك بار از عمليات برگشته بود و دير وقت بود و از موقع شام گذشته بود. خيلي علاقه داشتم درآن حالت كه تازه از عمليات برگشته بود، وي را زيارت كنم، وقتي پيششان رفتم، ديدم كه ايشان ته مانده غذاي بسيجي ها و پاسدارها را از چند بشقاب جمع كرده و با خرده نانهاي خشكي كه روي ميز بود، تناول مي كرد. علت را پرسيدم: شهيد جواب داد: اين ته مانده غذاي بسيجي ها، تبرك است و من آن را به جهت تبرك بودن مي خورم.
اين نمونه و ساير نمونه ها، نشانگر ساده و دور از تجمل شهيد مهدي اميني است كه چهره آن والامرد را در بين شهدا، چنين جذاب نموده و مردمان را به الگوگيري از اين شخصيت والامقام فرا خوانده است.
6 - شهامت و شجاعت شهيد
شهامت، سرلوحه كتاب عشق مردان راه خداست، امري فطري است كه از اعماق وجود انسان مي جوشد و به صورت مبارزه با ظالمان تجلي مي يابد، اگر در صدر اسلام، ما علي داشتيم كه شمشير عدالت او اسلام را نگاه داشت و حفظ كرد، شهيد مهدي اميني هم با ايمان و شجاعت خويش، آن را بعد از چهارده قرن زنده كرد، اگر علي(ع) در خيبر و احد و خندق، حامي پيامبر و دين او بود، مهدي در زمان ما حامي ولايت فقيه و نجات دهنده منطقه آذربايجان غربي از تاخت و تاز وحشيانه ضدانقلاب بود. اگر ضربت علي(ع) بالاتر از عبادت انس و جن بود، شجاعت مهدي، مظهر و نمودي از آن بود، شهيد اميني كسي بود كه در عرصه ايمان و اخلاص به كمال رسيده بود و كسي كه اينگونه باشد، از لحاظ شجاعت، در جبهه و جنگ نيز يقيناً به كمال مي رسد و به قول پيامبر گرامي:
«اشجع الناس من غلب هواه»
«همانا شجاع ترين مردم كسي است كه بر هواي نفس خودش تسلط داشته باشد.»
ايشان ترس را نقص تلقي مي كردند.
شجاعت گفتار نيست، بلكه عمل است و تا كسي در جاده مشكلات قدم نگذارد و سخت ترين مأموريتها را كه افراد از انجام آن خوف دارند، انجام ندهد، نمي توان شجاعت وي را دريافت و با توجه به حركات شجاعانه و متهورانه شهيد اميني است كه پي به عظمت شهادت ايشان مي بريم، و تا به آن درجه شجاع بود كه نسبت به دشمن هيچگونه انعطافي نشان نمي داد. و آن زمان كه بعضي از عناصر نفوذي به طرق مختلف به عنوان نيروهاي قراردادي يا هر طور ديگر در سپاه وارد شده بودند و از دادن سلاحهاي خود ابا مي كردند و به اصطلاح براي نشان دادن قدرت، رژه مي رفتند.
شهيد اميني با شجاعتي كه قرين قاطعيت فوق العاده ايشان بود اعلام كرده بود: من اين سلاحها را از شما مي گيرم. يكي از آن افراد نفوذي گفته بود من تو را به رگبار مي بندم و ... و تهديد به مرگ كرده بود. شهيد اميني سينه مباركش را باز كرده فرموده بود به نام خدا، به نام اسلام، و به نام ولايت فقيه، به عنوان فرمانده عملياتي سپاه، حاضرم سينه خود را آماج گلوله هاي شما بكنم، اما اجازه اين كارها را به شما نمي دهم. و عوامل و ايادي نفوذي، با مشاهده قدرت روحي و صلابت و شهامت وي تسليم شده و سلاحهاي خود را تحويل داده بودند.
به راستي شهيد شمع تاريخ و شهدا چشم و چراغ اين ملتند و به حقيقت، وارثان شجاعت علي(ع) هستند كه زاهدان شب زنده دار و شيران روز پيكارند. آري شهيد مهدي اميني حتي شبي را با آرامش سپري نكرد، خودش را سرباز فداكار امام زمان(عج) و آماده شهادت براي نظام مي دانست. تمام سكوت شب را با صداي آر. پي. جي، به قلب سنگرهاي دشمن يورش مي برد و هر شب از يك معبر و منطقه اي به دشمن شبيخون مي زد و تعجب آور اينكه وي يك فرد تحصيل كرده و با تجربيات اندك در امور نظامي بود، در سال 1359 در دشتهاي ذوالفقاريه در همان عمليات شلمچه، به شكارچي تانك شهرت يافته بود. چون تنها به شكار تانكهاي دشمن مي رفت - كه البته اين تنها رفتن و شكار شجاعانه كار هميشگي وي بود - در هنگام بازگشت، در اثر انفجار گلوله هاي آر.پي.جي، گوشهايش زخمي مي شد و خون از آن جاري مي گشت. در برخورد با عوامل ضدانقلاب شجاعت در خور آن شهيد زبانزد همگان بود، در بدو ورد به سپاه اروميه، تشكيلات و واحد نامي ضد ضربت را در مقابل ضدانقلاب - كه متشكل از كردها بود - سازماندهي مي كرد و به عنوان فرمانده بين افراد گردان خود، چنان روحيه ايثار و شجاعت را القاء كرده بود كه افراد تحت فرماندهي وي، همه افرادي بي باك و نترس بودند، يكي از همرزمان شهيد مي گويد: در شهريور ماه 1358 هـ.ش، زماني كه پيرانشهر به كلي از لوث و جود اشرار پاكسازي شد، عده اي از نيروهاي انقلابي، در پادگان شهر بودند، ما همراه عده اي از برادران براي تروج و تفهيم انقلاب و موازين آن به مردم محروم كرد، بدان شهر رفتيم، به دليل تازه كار بودن نيروهاي سپاه، به ناچار هماهنگي با ارتش لازم بود و شهيد اميني فردي عجيب بود. گوئي كه خداوند در نهاد ايشان ترس را نيافريده بود چون اصرار داشتند كه عمليات با سرعت انجام شود و هر وقت عمليات را مثلاً به شش ساعت بعد يا فردا موكول مي كردند، بسيار ناراحت مي شد، يك بار هم چون عمليات به فردا موكول شده بود، از فرط ناراحتي، لحاف خود را برداشته، در زير تخت خوابيد، نمونه بارز شجاعت و ايثار ايشان را در قضيه دارلك و گوگ تپه مشاهده مي كنيم، يكي ديگر از همرزمان شهيد اميني كه افتخار همسنگري با اين بزرگوار را داشته است، مي گويد: در قضيه (دارلك) سي و پنج نفر از برادران شهيد شده بودند و يكي از دوستان شهيد هم مجروح شده و بين شهدا افتاده بود، شهيد اميني به همراه يكي از برادران، به تنهائي براي انتقال مجروحين يا شهدا، در ميان آن همه ضدانقلاب مي رود و موفق مي شود كه آنها را به طرف نيروهاي خودمان بياورد. يا در قضيه گوگ تپه كه ضدانقلاب براي تضعيف روحيه پاسداران، اقدام به پخش نوارهاي مبتذل مي كند و در واقع دست به تبليغات رواني مي زند. عده اي از برادران، از كثرت سپاه دشمن با تبليغات سوء آنها خوف به دل راه مي دهند، شهيد اميني در يك لحظه با فرياد ا... اكبر به دشمن هجوم مي برد كه از سوي اميد و قوت قلبي به همرزمانش مي دهد و از سوي ديگر با تلفات كم، ضربات مهلكي بر پيكر پوسيده ضدانقلاب خائن وارد مي آورد. اما يكي از شهداي اين حمله، خود شهيد اميني بود كه در راه آرمان و هدف، از هيچ شجاعتي و ايثاري و فروگذار نكرد و چون روح خود را متعلق به عالمي ديگر مي دانست، آرزوي شهادت مي كرد و اجابت شد و چهره جسم در خاك و روح در افلاك كشيد و از زمره دوستان درگاه حق گردي. او، روح بود. گوئي كه از خاك بهره اي نبرده بود و اين تن خاكي به منزله قفسي تنگ بود كه از بهر چند روز دنيا براي او ساخته بودند و به قول مولانا:
مرغ باغ ملكوتم، نيم از عالم خاك
        چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم
جان كه از عالم علويست يقين مي دانم
        باز آنجا بروم، رخت خود آنجا فكنم
شجاعت شهيد مهدي اميني، هم در جهاد اكبر (مبارزه با نفس) و هم در جهاد اصغر (مبارزه با دشمنان) عينيت يافته بود، او فردي بود كه به همه راحتيهاي زندگي مرفه پشت پا زده و لباس ساده سربازي امام زمان(عج) را بر تن كرد، (مختال فخور) نبود، به خاكي كه روي لباسش نشسته بود، افتخار مي كرد و با زبان بي زباني - به آنهايي كه با آب دهان خاك از روي كفش پاك مي كردند- مي گفت كه از اين خاك آفريده شده ايد. پس فخر و مباهات براي چيست؟ شجاعت اين است كه بي تعصب در هر نقطه اي از كشور كه نياز باشد، وارد عمل شد. آيا مهدي را نمي بينيم كه در منطقه آبادان به عنوان مسؤول فرماندهي با جديت و پشتكار، كارها را سر و سامان مي دهد و راضي و خرسند است كه به دستور حق و وظيفه انقلابي خود عمل مي كند؟ يا در شركت نويد - كه مدير شركت بود و به عنوان مهندس در آنجا فعاليت مي كرد - يكي از كاركنان كه سمت نقشه برداري را بر عهده داشت، به دليل بي توجهي در كار موجب خسارت و زيان شده بود، بدون توجه به هيچ مسئله اي، با شجاعت فوق العاده اي تمام صورت حساب را محاسبه كرده، كليه خسارات وارده را گرفت. مي توان گفت كه شهيد بزرگ، همچون مولاي خود، علي(ع) از بهر هوي و هوس كار نمي كرد بلكه به خاطر خدا و رضاي او انجام وظيفه مي نمود، و به حق مصداق اين شعر مولانا بود كه در منقبت علي(ع)، سروده است:
گفت من تيغ از پي حق مي زنم
        بنده حقم نه مأمور تنم
شير حقم، نيستم شير هوي
        فعل من بر دين من باشد گواه

7 - ايثار شهيد مهدي اميني
ايثار، يعني از خود گذشتن و منفعت و مصلحت ديگري را بر خود ترجيح دادن، ايثار يعني عشق به وطن، عشق به ولايت فقيه، اغماض و استغنا از غير حق، جان در طبق اخلاص نهادن، چشم دل به سوي حق داشتن و با بال معنويت در آسمان عشق، به سوي معشوق به پرواز آمدن، اگر انسان عشق به احديت داشته باشد و محو در معبود خود شود، در اين صورت مفهوم راستين ايثار، جلوه گر مي شود، خود و من فراموش شد، ما بودن در وجود انسان، جان مي گيرد. ايثار مي تواند از مالي يا جاني باشد، ايثار مال، كار ثروتمندان و ايثار جان را مي توان به جانفشاني تعبير كرد. به طوري كه عاشق عاجزانه از معشوق طلب مي كند كه جان او را به عنوان هديه اي ناقابل بپذيرد، در اينجاست كه شهيد از تعلقات مادي دل مي كند و آرزو مي كند:
اي كاش جان بخواهد معشوق جاني ما
        تا مدعي بميرد از جانفشاني ما
گر در ميان نباشد پاي وصال جانان
        مردن چه فرق دارد با زندگاني ما

زندگي را با فدا شدن در راه دوست، شيرين مي داند، خلق را بر خود مي گزيند، رضاي خدا - با وجود همه محنتها - به رضاي خود برتري مي دهد و غير را با قصد و نيت، از خود برتر مي بيند، و اين، نه به خاطر فضل، بلكه به خاطر عشق است. چون روح كسي چنين باشد، مال و منال در چشمش به جوي نمي ارزد. و شهيد بزرگوار، مهدي اميني، مصداق اينگونه ايثار بود و مظهر جانفشاني، چنان كه خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد:
«و لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون»
«به نيكي دست نمي يابيد مگر به اتفاق آنچه كه براي شما دوست داشتني است.»
شهيد اميني نيز براي رسيدن به محبوب، از جان - كه عزيزترين چيزهاست - چشم پوشيد و در راه ولايت فقيه و اهداف متعالي انقلاب اسلامي از هيچ ايثار و جانفشاني دريغ نكرد و همچون مولاي خود، علي(ع) بود كه در شب هجرت در بستر پيامبر ايثار جان نمود.
او با تولد انقلاب متولد شد و براي بقاي آن، وجود خود را تقديم نمود، ولي به اين هم قانع نبود و سر و جان خود را بي ارزش تلقي مي كرد و به قول مولانا:
تو از سرو از جان من عزيزتري
        بخيلم اگر نكنم سر فدا و جان ايثار
او، امام و خط ولايت فقيه را از اين جسم خاكي خود، دوست تر داشت و اين بود كه به درجه كمال سخا رسيد و به سوي بهشت سبقت گرفت
به ايثار، مردان سبق برده اند
        نه شب زنده داران، كه دل مرده اند
بنابراين مي توان گفت كه جسم و جان شهيد مهدي اميني براي خودشان، كم ارزش تر از مصالح نظام اسلامي از اينكه شهيد شود، هيچ واهمه اي نداشت، زماني كه منطقه به دليل وجود عوامل ناپاك ضدانقلاب، آلوده بود و يا زماني كه ايشان در مناطق جنوب بودند، روحشان به پرواز درمي آمد و آن موقع بود كه جوهره وجودي خود را به منصه ظهور مي گذاشت و با شور و نشاط و روحانيت و نورانيت، كمر همت مي بست، و اين حالت، بارها اتفاق افتاده بود. گوئي كه ايشان لحظه اي ديگر در دنيا نمي مانند. و اين درجه نهائي عشق و علاقه به ايثار و از خودگذشتگي است.
اگر چه ترك دنيا و فرو گذاشتن آن، تلختر از شكيبائي و سخت تر از شكستن شمشيرها در راه خداست. ولي باري مردان راه حق از جمله اميني ها، شيرين تر و عزيزتر از آن چيزي نيست.
بدان گاه كه برخي از عناصر، سپاه را تخليه كردند، منافقين و دشمنان با حمله به سپاه هيچگاه نتوانستند به اهداف پليد خود جامه عمل بپوشانند و به استحكام و مقاومت برادران سپاه، لطمه بزند، و اين ميسر نبود جز در سايه قاطعيت و تصميم و روحيه ايثار و گذشت شهيد اميني و افرادي از جان گذشته كه از سرور خود، حسين(ع) - كه مي فرمود: «هيهات منا الذله» الهام گرفته بودند.
مرگ براي شهيد اميني اصلاً معني نداشت و به منزله پلي بود كه وي را از اين سراي خاكي به خلد برين مي رساند. او براي رسيدن به جاودانگي، پدر و مادر و خانواده را ترك نمود و اگر جز اين مي كرد، جاي تعجب بود. آري مكتب اسلام تربيت كننده چنين افرادي است.
ترك ما و ترك جان و ترك سر
        در طريق عشق، اول منزل است

بي تأمل اي خرد كشتي مران از بحر عشق
        بايد از خود درگذشت آن كه از اين دريا گذشت

خداوند، انسانها را در دل بستن به دنيا يا وصل به محبوب و ايثار ديگران بر خود، مخيّر كرده است و مهدي، اين يار و ياور دل سوخته امام(ره)، حق را برگزيد:
رسم عاشق نيست با يك دل دو دلبر داشتن
        يا ز جانان يا ز جان بايست دل برداشتن
8- برخورد با زيردستان
ببخشاي بر زيردستان به مهر
        برايشان به هر خشم مفروز چهر
(سعدي، بوستان)
شهيد اميني برخاسته از مكتب حسيني است. پرورش يافته در خانواده اي است كه سيره حضرت محمد(ص) را بهترين الگو نمونه رفتاري خود قرار داده و احكام و اصول قرآني با گوشت و خونش پيوند خورده بود. آيا مي توان از شخصي با چنين اوصاف، رفتاري جز متانت و وقار، برخوردي به جز از اخلاص و برادري، عطوفت و نوع دوستي انتظار داشت؟ نه، هرگز.
ايشان در تمام مدت فرماندهي خود در سپاه پاسداران براي زيردستانشان در حكم فرمانده نبودند بلكه بر روي افراد و برادران سپاهي حاكميت باطني داشتند، و ولايت روحاني و مديريت اخلاقي.
علاقه و كشش بين فرمانده و افراد سپاه همواره دو جانبه بود. گاهي اتفاق مي افتاد كه گروهي از برادران كه جزو كادر سپاه نبودند و حتي بسيجي آموزش ديده هم نبودند، تنها به خاطر عشق و علاقه و جاذبه شخصيتي علوي و معنوي وي به سپاه روي مي آورند در واقع همين باعث شد كه همه اين افراد يك روح شدند در اجساد مختلف و طريق و هدفي واحد را برگزيدند.
شهيد اميني در همه جا و با همه كس رفتاري دوستانه و برادرانه داشت در برابر مقام بالاتر، تعلق چاپلوسي نمي كرد و نيز در برابر زيردستان خود، اظهار رياست نمي نمود، همواره به عنوان انساني به حقيقت مخلص مطرح بود. آري، آنان كه به خدا ايمان دارند، اين سه خصلت نيكو را در حد نهائي دارا مي باشند. فروتني، مهرباني و پرهيزكاري، با وجود داشتن قلب رئوف و مهربان، روحيه اي بسيار جدي داشت. هم برخورد با برادران سپاه و هم در برخورد با كاركنان شركت نويد، به گفته يكي از شاهدان، وقتي كه صحبت از كار بود، از كاركنان انتظار كار تمام و كامل داشت. به موقع و به جاي خود برخورد جدي مي كرد و به مرور زمان ميان وي و ساير و دوستان، محبت خاصي ايجاد مي شد.
ايشان بر خلاف برخي از فرماندهان كه هيچ اطلاعي از وضع پرسنل خود ندارند، تمام مسايل را بررسي مي كرد و اجازه نمي داد حتي از كسي ضايع شود. با خلافكار برخورد شديد مي كرد و معتقد بود كه اگر با اينگونه افراد، برخورد فوري و جدي نشود، در آينده خطاهاي بزرگتري را مرتكب مي شوند.
با تمام جديتي كه در برنامه هاي نظامي داشت، در برخورد با افراد بسيار ملايم بود و به آرامي سخن مي گفت. با توجه به اوضاع و احوالي كه در اوايل انقلاب بر سپاه اروميه حاكم بود و مسايل نظامي هنوز در بين برادران سپاهي به خوبي جا نيفتاده بود ايشان وظيفه خطير توجيه سپاهيان را بر عهده گرفته و سعي مي كرد كه اين مسايل را براي افراد تجزيه و تحليل نمايد.
با وجود اينكه ساكن شهرستان اروميه بود، همواره در داخل سپاه، با افراد سپاهي زندگي مي كرد و رفتاري بسيار صميمانه داشت. فردي مخلص و خاكي بود. زيردستان و نيروهاي تحت امر خود را همچون برادر خود مي دانست. هرگز به كسي بي احترامي نمي كرد و به همين دليل، نيروهاي او را از جان و دل دوست داشتند. با اسرا رفتاري متين و مهربان داشت. چرا كه معتقد بود آنان اسير اسلامند نه اسير دست ما، تا حدي كه در جريان برخورد يكي از برادران سپاهي با يكي از اسرا، شهيد مهدي اميني به شدت ناراحت شد و با آن فرد با قاطعيت برخورد كرده بود.
9 - دقت در حفظ بيت المال
شهيد مهدي اميني در حفظ بيت المال را همواره مورد تأكيد قرار مي داد و در خصوص مصرف اقلام، روش استفاده از تجهيزات و وسايل و شرايط نگهداري از آنها راهنماييهاي لازم را گوشزد مي كرد و بهره گيري مطلوب از امكانات سازمان و رعايت مقررات را توصيه مي نمود. ايشان حساسيت خاص و بسيار ظريفي نسبت به بيت المال داشت. هميشه در مورد هزينه هاي مربوط به بيت المال، جانب احتياط را رعايت مي كرد. حتي وقتي از ماشين بيت المال استفاده مي نمود، هزينه ماشين را از دارائي خود مي پرداخت. زماني كه به عنوان مديرعامل، مسؤول شركت نويد بود، اشرار و ضدانقلاب در منطقه حضور بيشتري داشتند و در شركت، موادي وجود داشت كه از نظر استراتژيكي حائز اهميت بود، شهيد اميني با درايت و ژرف انديشي تمام، از آن موارد نگهداري مي كرد و در اين امر خيلي مصمم و كوشا بود و مي گفت كه خداي ناكرده اگر يك گرم از اين مواد به دست ضدانقلاب بيفتد، چه كارهائي كه نمي كنند؟! مسلما عواقب سوء آن مستقيماً متوجه ما و سپاه خواهد بود. در مورد استفاده از بيت المال و رعايت قوانين، خيلي پايبند و مقيد به اخلاق بود.
شهيد انتظار داشت كسي كه به جبهه حق مي آيد بايد تمام تكاليف را رعايت كند و لغزش و خطايي نداشته باشد. بنابراين از خصوصيات بارزشان بود كه حق و باطل را از هم تفكيك نمايد. ايشان، كساني را كه به طاهر به حق گرايش داشتند ولي در باطن به اشخاص و گروههائي كه امام را قبول نداشتند و يا فقط در حد رهبري داشتند، شديداً اعتراض داشته، طرد مي كرد.
خاطره: ما، در مسير پروژه هايمان، در چند معدن، بيش از 5 يا 6 نگهبان داشتيم و كارخانه قند اروميه، پارك موتوري شركت بود. روزي ساعت 12 شب به آنجا رسيديم، بعضي از نگهبانان خوابيده بودند. شهيد اميني وسايل نگهبانان را از قبيل كفش ها و پيتهاي نفت و... برداشتند، و شب ديگر به يكي از نگهبانان مراجعه كردند و گفتند كه مقداري نفت لازم دارند، نگهبان رفت كه پيت را بياورد. ديد كه از آن هيچ خبري نيست. شهيد گفت كه چرا آن شب خواب بوديد؟ مسؤوليت اين همه امكانات را به شما سپرده بودم و براي هر پيت دو نفر نگهبان هست كه به نوبت كشيك دهند. به هر حال شهيد مجازاتي را در نظر گرفتند و يك يا چند روز، دستمزد آنها را جريمه كردند. نگهبانان شروع به دروغگوئي كردند كه شهيد متوجه و ناراحت شد، شايد براي خوابيدنشان به اين اندازه ناراحت نشده بود.
با وجود عاطفه و توجه و محبتي كه نسبت به كاركنان داشتند، با قاطعيت و جديد مي گفتند كه اگر جائي بي نظمي و بي برنامگي و سستي كاركنان ملاحظه شود، قطعاً آنها را - هر كسي كه باشند - تحويل دادگاه انقلاب خواهم داد و در حراست بيت المال دقيقاً روش امير مؤمنان(ع) را سرمشق خود قرار مي داد.
10 - نظم و انضباط
شهيد اميني در تمام مراحل زندگي و كار و پيشه خود از لباس پوشيدن، نماز خواندن و استفاده از بيت المال گرفته تا كارهاي عمليات، معتقد به نظم و انضباط خاصي بود و اعتقاد عميقي به اين مسئله داشت. نظم و انضباط ايشان در كارهاي عملياتي بيشتر جلب توجه مي كرد و در آن زمان و در آن موقعيت، افرادي تربيت كرده و عمليات را به وسيله آنان انجام مي داد. اين افراد چه بسا آموزش نظامي چنداني هم نديده بودند ولي چون نظم و انضباط داشتند، بيشتر مورد توجه و مقبوليت شهيد بودند. اگر عكسهائي را كه از آن زمان باقي مانده است از نظر بگذرانيم، متوجه اين نظم و انضباط ويژه در گروه عملياتي شهيد اميني خواهيم بود.
يكي از نزديكان شهيد چنين نقل مي كند در سال 1360 من و آقاي اميني و چند تن از دوستان ديگر سوار ماشين لندرور شده بوديم و از يكي از چهارراههاي شهر اروميه رد مي شديم. آقا مهدي پشت فرمان بودند. لحظه اي در چهارراه حواسشان پرت شد و از چراغ قرمز عبور كردند تا به آن سوي خيابان رسيديم، سريع و با عصبانيت ماشين را كنار زدند و متوقف كردند. گفتيم: آقا مهدي چه اتفاقي افتاد. فرمودند من گناه كردم و از چراغ قرمز رد شدم. گفتم مگر چه اشكالي دارد؟! گفتند امام فرموده اند رعايت قوانين رانندگي واجب شرعي است، برويم و پليس را پيدا كنيم و بگوييم چرا مرا جريمه نكردي؟ مگر تو ضابط قانونگذار نظام نيستي؟ هدفت از ايستادن در خيابانها چيست؟! خر چه اصرار كرديم كه از رفتن منصرف شوند، مؤثر واقع نشد و ايشان پياده شده، به سراغ پليس رفتند. حالا جريان طوري بود كه به جاي اينكه پليس اصرار به جريمه داشته باشد، آقا مهدي اصرار داشتند كه برايشان جريمه بنويسد. اين امر واقعاً عظمت آن مرد بزرگ را مي رساند و بيانگر اين مطلب است كه چقدر به برقراري نظم و ترتيب اعتقاد داشتند و خود در اين مسير الگوئي براي تمام فرماندهان و مديران بودند.
11 - نظافت و پاكيزگي
شهيد مهدي اميني از كساني بودند كه به نظافت و پاكيزگي، چه در مورد خود و چه در مورد زيردستانشان، بسيار اهميت مي داد. در مقدمات عبادتشان چنان مقيد و منضبط و حساس بود كه گاهي مدتها طول مي كشيد و ايشان همچنان دستهايش مي شست كه مبادا در وضويش اشكالي ايجاد كند. هميشه ظرف كوچكي پيش خود داشت كه وسايل شخصي چون صابون، مسواك و... را در آن قرار مي داد. در رابطه با ديگران نيز نسبت به اين مسئله حساس بود، مثلاً در برنامه هاي نظامي، اگر برادران لباس نامناسب مي پوشيدند يا شلوار و پوتين هايشان نامرتب بود، حداقل تذكر مي داد كه رعايت حفظ ظاهر را بكنند.
12 - جاذبه و دافعه
ذره ذره كاندر اين ارض و سماست
        جنس خود را همچو گاه و كهرباست
قانون جاذبه و دافعه، يك قانون كلي است كه بر سرتاسر نظام آفرينش حكومت مي كند. در اينجا مقصد ما، جذب و دفعهايي است كه در ميان افراد انساني در صحنه حيات اجتماعي وجود دارد. ريشه اصلي جذب و دفعها، نياز و رفع نياز است.
انسان، موجودي نيازمند است، زيرا كه به طور فطري محتاج آفريده شده است و با فعاليتهاي خود، سعي مي كند خلاء هاي خود را پر نمايد و نيازهايش را برآورده سازد. و اين محال است جز اين كه به گروهي بپيوندد و رشته پيوند خود را از گروه ديگر بگسلد يا اينكه از گروهي بهره گيرد و خود را از زيان گروه ديگر، برهاند. بر همين اساس فطرت وجودي بشر او را جاذب و دافع پرورده است تا خود را با امور خير وفق دهد و آنچه را كه با اهدافش منافات دارد، را خود دور نمايد.
شهيد اميني از جمله كساني بود كه جاذبه و دافعه اي علي گونه داشت و در راه مسلك و عقيده خود، تلاش مي كرد. گروه نيكوكاران را مجذوب و گروه بدكاران را مطرود مي دانست. هر وقت كه دوستان، از ايشان تعريف مي كردند، ناراحت مي شد، و مي گفت:
«عيبهاي مرا بگوييد تا خودم را اصلاح كنم.»
افكار غيراسلامي و عوامل و محيط بيرون - كه انحراف آور بود - وي را تحت تاثير قرار نمي داد بلكه خود وي عقده ها را مي گشود و اجتماع را تحت تأثير قرار مي داد و بر دافعه، در حد ضرورت و بر جاذبه به ميزان لياقت و شايستگي پا فشاري مي نمود.
سردار شهيد مهدي اميني شخصيت والائي داشت و هيچ وقت طوفان فراموشي گل ياد او را از باغ خاطر ما به يغما نخواهد برد و سموم آروزها و خواهشها آن را نخواهد پژمرد، زيرا كه باغبان اين گل در باغ فكر ما خود وي بود و ريشه اين گل را در خاك تواضع كاشته و آن را با باران رحمت الهي آبياري كرده بود. آن شهيد خداترس دوست نداشت كه با لفظ مهندس، مورد خطاب قرار گيرد. ضدانقلاب و منافقين را به شدتي كه خداوند فرموده است: «اشدا علي الكفار و ...» مي راند و با عناصر نفوذي و فرصت طلبان معيشت طلب برخورد جدي داشت.
خود را براي اجراي تمام عيار احكام الهي مقيد كرده بود. امر به معروف و نهي از منكر را از ياد نمي برد و به كساني كه در خواندن نماز سستي مي كردند تذكر مي داد.
وي شخصيت مذهبي خود را در ارتباط با حوزه علميه قم - كه جايگاه ناب ترين و خالصترين و جامع ترين منابع اسلامي و مدرسه آيات الهي است - رشد و تعالي داده بود. در آن زمان كه بسياري از مردم از نعمات پيروي خط امام و روحانيت مبارز اسلام، محروم و بي بهره بودند. ايشان از اين سرچشمه سيراب شده، طريق بايسته را مي پيمود، و همين رمز جذبه شخصيتي شهيد اميني بود.
شهيد بزرگوار در زندگي، با تدين و اخلاص پرورش يافته و مظهر تقوا بود و اين خصوصيات ويژه او در جذب نيروها مؤثر بود. برادران سپاهي و بسيجي، دوست داشتند كه خودشان را با وي وفق دهند زيرا كه اخلاص در وجودش هويدا بود و موج مي زد. نيروهائي كه خود به خود با روحيه والا و خوي و خصلت نيكوي او پرورش مي يافتند، مي دانستند كه شهيد هر چيزي را كه مطرح مي كند صحيح و هر چه مي گويد، صدق است.
هيچ يك از اعمال عبادي وي از روي ريا و تظاهر نبود، بلكه راهنماي عيني و عملي تقوا و اخلاص بود. و به قدري در اعمال خود مخلص بود كه مي توان او را جزو بندگان خالص و پاك و لايق لقاء پروردگار به شمار آورد و مصداق عيني آيه:
«فأدخلي في عبادي فأدخلي في جنتي» دانست و اخلاقش به معني واقعي كلمه در جهت قرب به حق نمود عملي داشت تا رنگ و نشان گفتاري، برادري مي گويد: شهيد اميني به پايگاه بسيج، علاقمند بودند و سعي مي كردند كه بچه ها به گونه اي به مساجد كشانده شوند، مي كوشيدند بچه ها را در پايگاههاي بسيج، جذب كنند، به خصوص در فصل تابستان كه مدارس تعطيل بود. مي خواست اوقات فراغت آنها در پايگاهها و مساجد سپري شود و راجع به مسايل انقلاب بينديشند. از ويژگيهاي ديگرش اين بود كه براي نوجوانان احترام خاصي قائل بودند و ما شاهد قضيه بوديم. هنگامي كه ما را مي ديدند، خيلي عادي رفتار مي كردند ولي با يك نوجوان، بسيار مهربانتر و نيكوتر و صميمي تر از ما، محله دره چائي و سيداشرفي، از نخست، محله شهيدپرور بود و برادران جوان و رشيد اين محله ها، در مقابله با گروهكها، نقش تعيين كننده اي داشتند. شهيد اميني در مسجد دادخواه مسجد موسي ابن جعفر(ع)، بچه هاي محل را جمع و به آنها سخنراني مي كردند و در ميان آنان چهره جذابي داشتند، وقتي كه سپاه در نتيجه جريانات التقاطي تضعيف شده بود، بچه هاي اين محل به خاطر عشق به شهيد اميني - در واقع تجليگاه عشق به ولايت فقيه بود - به سپاه پاسداران جذب شدند.
بعد از ورود شهيد اميني به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در سال 1359، تشكل خاصي نيروهاي تحت امرشان به وجود آمد كه به يگان ويژه منسوب شد و بچه هاي محله سيد اشرفي و دره چائي اكثريت اين نيروها را تشكيل مي دادند و باز اغلب آنان در منطقه دارلك شهيد شدند. از جمله : شهيد عليزاده، حسن زاده، نورالدين خليل، اينها، هر كدام برگزيده جوانان حزب الهي محله بودند. به عنوان مثال شهيد عليزاده و شهيد حبيب زاده فقط يك نيروي ساده نبودند، بلكه هر كدام از آنها در محيط زندگي خود، به عنوان اسوه و الگو براي ساير جوانان بودند. شهيد ناصر عليزاده، نمونه يك سردار شجاع بود كه عشق و جذبه شهيد اميني او را شيفته و مجذوب كرده بود و ايشان، خود را در نزد شهيد، همچون قطره اي در برابر درياي بيكران مي دانستند. هر دستوري كه شهيد اميني مي دادند آنان به جان مي خريدند، و ما شاهد بوديم كه با خون و شهادت خودشان، ثابت كردند كه وابستگي و علاقه قلبي و روحي نسبت به شهيد اميني دارند.
13 - اهميت و احترام نسبت به خانواده هاي معظم شهدا
آن كسي كه بر مركب ايثار و شجاعت در جولانگاه عشق مي تازد، در محراب عشق با خون ديده وضو مي گيرد و پايه هاي انقلاب را با خون گلگون حسيني خود بنيان مي نهد، آيا مي تواند نسبت به خانواده هاي معظم شهدا - كه نمونه هاي راستين سميه ها و ياسرها هستند - بي اعتنا باشد يا چشم بر آنان ببندد؟! آيا پرورش يافته مكتب علي(ع) كه همه خصايل خود را از مولايش علي(ع) به ارث برده است، سكوت مي كند؟! البته كه نه، همان گونه كه علي(ع) شبها در زير چادر سياه رنگ شب با گامهائي به استواري اين سپهر گردون در كوچه و بس كوچه هاي شهر در جستجوي دست لرزان ما در فرزند مرده و چشم گريان كودك پدر از دست داده بود و اخلاص خود را درون انباني مي ريخت و به خانه شهدا برده، دست كودكان رنگ پريده را در ميان دستانش مي فشرد و گرد يتيمي را از چهره آنان با دستان مبارك خود پاك مي كرد، مهدي نيز بدان سان عمل مي نمود. او دريافته بود كه زندگي زيباست و مي توان طلوع هر روز آن را با ياد خدا آغاز كرد، مي توان رموز عشق و محبت را در لابلاي اشعه هاي نوراني آن جست و گرما و سرور بخشي را از آفتاب آموخت. بي ريا بود و شيريني لحظات را در ميان زمزمه هاي اشك شادي به دست مي آورد.
مي توان دفتر اميدواري را ورق زد و خاطره هاي روح انگيز احساس زندگي و ياري به اين خانواده ها را در آن نگاشت، گل سرخ بود به جاي تيغ وجودش را نثار ديگران كرد، مي توان قلوب پراميد را در ميان قلبهاي شكسته تقسيم كرد. مي توان در زير چادر ظلماني شب، دست كودك غمزده اي را گرفت و در ميان شاديها، غم را از چهره معصومش زدود و اشكهاي مرواريد گونه غلطان را، با برگ گل ياس - كه نشان از خزان خاطره هاي با پدر بودن را همراه دارد - از چهره اش پاك كرد تا مبادا ستاره اميد، در قلب كوچكش غروب كند و بهار آرزوهايش، در كوچه و پس كوچه هاي دلش خزان يأس و نااميدي بدل شود. آري، مهدي اين گونه بود. به دليل اخلاص او، ما اين اعمالش را با چشم حقيقت بين نديديم و قدرش ندانستيم و گرنه او، اين كارها را انجام داد، سبكبار آمد و آسوده رفت، خضوع و فروتني او در مقابل خانواده هاي شهدا، همچون خضوع عاشق در برابر معشوق بود، فرياد غرايش اين بود: چگونه اين شهيدان جواب خواهيم داد؟ گوئي مسؤول خون شهداست و بايد پاسخگوي آنان باشد. به محض اينكه برادري به درجه رفيع شهادت نايل مي شد، شهيد اميني در مجالس و محافل او شركت مي كرد، او خانواده ها شهدا را وارثان اصلي اين انقلاب مي دانست. درد خانواده هاي شهدا، درد او بود. او همانند مجنوني بود در برابر ليلي ها و هر تازيانه جگرسوزي كه بر پيكر اينان وارد مي آمد، گوئي كه بر پيكر اينان وارد مي آمد، گوئي كه بر پيكر مهدي نقش مي بست، او عضوي از اعضاي اين خانواده ها بود و چون يكي به درد مي آمد، شايد مهدي نيز آن را با گوشت و پوست خود درك مي كرد، گوئي كه سعدي، اين استاد معرفت، مضمون مردانگي (شهيد اميني) را به نظم كشيده است:
بني آدم اعضاي يكديگرند
        كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
        دگر عضوها را نماند قرار
زبان حال يكي از فرزندان شهدا شاهدي گويا بر اين مدعاست:
(تنها نشسته ام و زانوي غم در بغل دارم! و سر مزار پدر مرواريدهاي اشك امان نمي دهد، گوئي كه آسمان هم پدر خود را از دست داده است كه يك ريز اشك مي باراند. همدمي نيست كه راز دل با او بگويم شايد اين دل غبار گرفته راحت شود، پرستوهاي مهاجر را مي بينم كه چگونه سبكبار در آسمان فيروزه اي، بال و پر مي گشايند و در افق چشمانم گم مي شوند. گل سرخ زيبائي كه در كنار مزار بابا كاشته ام، خود را با اشك آسمان مي شويد، لبخند بابا و زمزمه هاي عارفانه اش، در گوشم طنين مي اندازد، صداي گريه ام را بلند مي كنم به گونه اي كه شانه هايم مي لرزد، در اين لحظه سنگيني دستاني را روي شانه هاي استخواني و تكيه خود احساس مي كنم، سرم را بر مي گردانم، مردي با قامت بلند با چهره اي نوراني همچوني چهره آفتاب عالم افروز، با تبسمي كمرنگ اما صميمي بر لب روبروي خود مي بينم، دستهايش را به سويم دراز مي كند، احساس مي كنم تكيه گاهي پيدا كرده ام و مي توانم سر سويداي دل به او بگويم، يك بار ديگر بر سر مزار پدرم مي روم تا از لاله پرپر سراغش را بگيرم، او كه سفري كوتاه كرد، سفري مثل بابا، اما من، ديگر ناراحت نمي شوم چون لاله پرپر هميشه با من همدم شده و از پدر و او مي گويد كه آنها از بهشت ما را مي نگرند و با فرشتگان و صالحان هم صحبت شده اند و نمرده اند:
«و لا تحسبن الذين قبلوا في سبيل ا... امواتا، بل احيا عند ربهم يرزقون»
بعد از مدتي مي فهمم كه بار لحظه هاي درد و تنهائي من كسي نبود جز فرزند پاك سلاله پيامبر، همنام مهدي پيامبر، (شهيد مهدي اميني) كه روانش شاد باد.»
دلي همدرد و ياري مصلحت بين
        كه استظهار هر اهل دلي بود

فصل پنجم
1 - برخورد با بسيج
شهيد اميني با نيروهاي تحت امر خود، رابطه اي پدرانه و صميمي داشت و با آنان بسيار محبت و عاطفه رفتار مي كرد، و خود را در برابر برادران بسيجي و ديگر رزمندگان، به عنوان فرمانده نمي دانست بلكه يك بسيجي ساده معرفي مي كرد. در واقع آنچه كه عامل موفقيت شهيد اميني و برادران ديگري چون شهيد مهدي باكري بود، ارتباط با معنا و توأم با جاذبه اين مردان بزرگ با برادران بسيجي و رزمنده بود.
2 - گزينش و فراخواني فرماندهان تحت امر
شهيد مهدي اميني به حق مصداق آيه مباركه:
«يا ايها الذين آمنوا إن تتقوا ا... يجعل لكم فرقانا» بود. فردي باايمان و متقي كه تمام كارهايش را به خاطر رضاي پروردگار انجام مي داد. در انجام امور به هيچ معيار مادي متكي نبود و سعي مي نمود به شيوه اي عمل كند كه اسلام و قرآن و ائمه اطهار عليه السلام توصيه نموده اند.
با توجه به اينكه شهيد بزرگوار، مهدي اميني، مسؤوليت واحد عمليات سپاه را بر عهده داشتند، افرادي را كه لايق، مدير، شجاع و مكتبي بودند، به عنوان فرمانده گردان با فرمانده گروهان انتخاب مي كرد، و اعتقاد داشت كه فرمانده خوب را بايد از انتخابش شناخت. در انتخاب، تأمل مي كرد و نهايت دقت را به كار مي برد و مي فرمود:
«بايد باورهاي ديني خود را با دانش هاي نظامي توأم ساخته، با بصيرت و آگاهي در كنار جويبار شهادت، راست قامتان صحنه پيكار، در راه عقيده باشيم.» ايشان با متانت و آرامش كامل، تصميم مي گرفتند و با فرماندهان سپاه و نيروهاي تحت امر خود مشورت مي كردند و با توجه به وظيفه سنگيني كه بر عهده داشتند، عملكرد نيروها را، كنترل و نظارت مي كردند و هيچ وقت به خود ترديد راه نمي دادند و تمام همت خود را صرف اجراي نقشه هاي خود مي كردند.
شهيد اميني به هنگام انتخاب فرمانده، طبق آيه مباركه:
«إن اكرمكم عند ا... اتقاكم» عمل مي كردند و مي گفتند كه هر كس تقوايش بيشتر است، بايد انتخاب شود. شهيد جوداري يكي از شهداي بزرگواري بود كه شهيد اميني، ايشان را به عنوان فرمانده انتخاب كرده بود و برادران به خاطر سن كم و كمي تجربه ايشان، اعتراض كردند. شهيد اميني جواب دادند: «إن اكرمكم عند ا... اتقاكم» همانا خداوند اين طور فرموده اند و ايشان همه جوانب را مي سنجيدند و در مورد افراد، نظرخواهي و ارزيابي داشتند. اظهارنظراتي را كه درباره شخص مورد نظر داده مي شد، جمع بندي مي كردند. البته تنها به گفته هاي ديگران متكي نبودند، بلكه به شخصيت خود طرف و معيارهاي اسلامي مانند: تقوي، اخلاص و رعايت مسايل ديني، ارزش قائل مي شدند.
3 - مظلوميت شهيد اميني
يكي از ابعاد شخصيتي و از بارزترين خصوصيات شهيد عزيز، مظلوميت وي بود و اين مظلوميت به حدي در ايشان بارز است كه تمام ابعاد زندگي آن آزادمرد را تحت الشعاع قرار مي دهد.
ايشان طوري زندگي مي كرد كه متأسفانه دوست و دشمن او را به خوبي نشناختند و هيچ يك قدرش را ندانستند. در جريان دفن شهداي (دارلك) در باغ رضوان، ضمن بياناتشان، قول دادند كه جزو اولين كساني باشند كه به اين شهداء مي پيوندند و آن چنان هم شد و با مظلوميت شربت شهادت نوشيد و بر بال فرشتگان به وادي رحمت حق به پرواز درآمد و كوس رسوائي فرصت طلبان و منافقان زيرك و جاهلان احمق را به صدا در آورده بود و بدين سان مي شد حقانيت و مرز عدالت را بر همه راهيان طريق آزادگي، وارستگي، تديّن و تقيّد به احكام الهي را ترسيم نمود.
روحش شاد و راهش پررهرو باد.